سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
کیوان عزتی - بر و بچه های ارزشی







   1   2   3      >








 تولید ملی










سهم سرمایه انسانی در تولید ملی










آسیب های رقابت پذیری تولید ملی










جنبشی برای حراست از تولید ملی










اجرای استراتژی کارگر ایرانی ، تولید ایرانی










حمایت از تولید ملی لازمه قدرت اقتصادی










حمایت از تولید ملی نیازمند سیاستهای مکمل کنترل واردات










الزامات تحریم کالای خارجی










همه با هم ، کالای ایرانی










استراتژی حمایت از تولید ملی و مصرف کننده










تولید بدون دانش محوری ممکن نیست










تولید ملی ، حمایت از کار و سرمایه ایرانی










امنیت اقتصادی ، زمینه حمایت از تولید ملی










کاهش وابستگی به نفت با حمایت از برند و تولید ملی










مهمترین مشکلات کارآفرینان ایرانی










اهمیت استراتژیک استقلال اقتصادی










چرا باید کالای ایرانی مصرف کنیم؟










مصرف کالای ایرانی پاسخی به تحریم های خارجی










بایسته های سیستمی حمایت از تولید داخلی در نگاه رهبری










رشد اقتصادی در پرتو قدرت تولید










الزامات سال تولید ملی ، حمایت از کار و سرمایه ایرانی










تولید ایرانی ، بسترساز تمدن مهدوی




  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:کیوان عزتی::نظرات ارزشی [ ارزشی]

    این نوشتار سعی دارد تا با زبانی عامه فهم، یکی از اشکالات صلی رسانه ها در جلو زدن از افکار عمومی است را بیان کند و این در حالی که عموم مردم، شاید در برخی مقدمات هنوز ابهام دارند، و از آن سو رسانه ها هم سعی می کنند روی نتایج مانور دهند و اخبار خود را معطوف نمایند. یکی از نمونه های این معضل، بحث دو جریان اصلی کاندیدای مجلس، یعنی جبهه پایداری انقلاب اسلامی و جبهه متحد اصولگرایان است.

    گذری در افکار عمومی ثابت می کند که اختلاف اصلی این دو جریان، هنوز برای بسیاری از عموم جامعه مبهم مانده است و فقط از روی اشخاص درون جبهه به قضاوت می پردازند که اتفاقاً موجب ابهام بیشتری نیز خواهد شد. در این یادداشت قصد داریم مختصراً به 3 اختلاف اصلی این دو جریان بپردازیم و سعی هم بر آن بوده که این بیان، بی طرفانه و مورد تأیید کلی شاخصین هر دو طرف باشد.

    1- اصلی ترین اختلاف بین این دو جریان، بحث از وضعیت گروهی از اصولگرایان است که « ساکتین فتنه » نامیده می شوند. البته خود این افراد، این لقب را بر خود بر نمی تابند، اما واقعیت این است که اینها در صف پیشرو و مطرح اظهار تبری و تولی در جریان 88 نبودند. به طور مثال آقای لاریجانی، از فتنه گران اعلام برائت کردند، اما بعد از گذشت ماه ها. لیکن افرادی نظیر آقا تهرانی، کوچک زاده، حداد عادل، کوثری، حسینیان و... از پیشتازان اعلام برائت و همچنین واجد بیشترین کمیت در حمله به جریان فتنه بودند. افرادی که «ساکتین فتنه» لقب گرفتند، بدون اینکه بخواهیم نسبت به نیت شان قضاوتی داشته باشیم، می توان گفت که «نوعی اعلام برائت با کلاس» داشتند. یعنی اکثراً در موقعی که دیگر عداوت جریان سبز بر همگان واضح شد، ثانیاً در تعداد دفعات کمتری وثالثاً با الفاظ مبهم تری اعلام برائت نمودند.

    افراد جبهه پایداری، در زمان فتنه 88 اکثر روزها در چندین مجلس به سخنرانی و مناظره علیه فتنه گران می پرداختند، اما ساکتین فتنه تا روشن شدن کامل حقیقت، به نوعی صبر پیشه کردند. همچنین پس از اعلام برائت هم اینگونه نبودند که وقتی نظیر امثال رسایی و کوچک زاده برای سخنرانی علیه فتنه بگذارند.

    اما نکته مهم این است که «ساکتین فتنه، همان تمام اعضای جبهه متحد نیستند»؛ کسی نمی تواند حداد عادل را در افشاگری و موضع گیری علیه فتنه از پیشگام ترین و مؤثرترین افراد نداند. همچنین زاکانی را. اما اختلاف اصلی این دو جریان بر سر این سوال است که «اصولگرایان باید چه موضعی نسبت به ساکتین فتنه داشته باشند؟» جبهه متحد معتقد است که آن قشر از این افراد که بالاخره اعلام موضع کردند، جزو اصولگرایان اند و نباید آنها را از دایره اصولگرایی خارج کرد.

    اما جبهه پایداری معتقد است این افراد، مصداق همان «خواص بی بصیرت» اند که رهبری از آنها گله می کردند و در واقع، تابع حق نیستند، تابع جریان غالب اند و اگر مثلاً میرحسین موسوی پیروز انتخابات می شد، یا اگر تقاضای انتخابات مجدد، رو به پذیرفته شدن می رفت، آنها موضعی بر خلاف موضع فعلی شان می گرفتند. اما جبهه متحد، چنین نسبتی را تهمت می داند و اظهار نظرها و اعلام برائت ها را برای احراز اصولگرایی کافی.

    البته باید توجه داشت، جبهه متحد افرادی را که جبهه پایداری "ساکتین فتنه" می نامد، به این لقب نمی شناسد. جبهه متحد هم از ساکتین فتنه برائت می کند، ولی مثلاً آقایان قالیباف یا لاریجانی را جزو ساکتین فتنه نمی داند.

    2- اختلاف دوم این دو جبهه، بر سر وضعیت « رئیس جمهور » است. هر دو جبهه منتقد رئیس جمهور هستند، اما جبهه متحد عموماً (نه باالاتفاق) معتقد است که انحراف احمدی نژاد، بسیار زیاد است و چه بسا زاویه اش با رهبری و خط اصیل انقلاب، دست کمی از اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی نداشته باشد. از نظر ایشان، احمدی نژاد دیگر مهره ای سوخته است که فقط باید دعا کرد این دو سال باقی مانده را بی دردسر به پایان برساند و دیگر نمی توان او را اصولگرای واقعی نامید. زیرا با رهبری زاویه ای قابل توجه داشته و دارد.

    اما جبهه پایداری، اگرچه منتقد احمدی نژاد، خصوصاً بر سر وقایع موسوم به «جریان انحرافی» است و حتی بسیاری از آنها معتقد به حضور این جریان در بدنه دولت است، لیکن احمدی نژاد را هنوز اصولگرای می داند و نه مهره ای سوخته. این جریان بر اساس رهنمودهای رهبر انقلاب مبنی بر حمایت از کلیت دولت و عدم تخریب دولت، معتقد است انحرافی که در دولت احمدی نژاد بوجود آمد، در مقایسه با آن بازگشتی که در این دولت به مسیر واقعی انقلاب رخ داد، بسیار کوچک است. بعبارت ملموس تر، اگر در دولت های پیشین، انحرافی مثلاً 150 درجه ای نسبت به آرمان های امام و رهبری رخ داده بود، احمدی نژاد ابتدا این 150 درجه را به چیزی نظیر 20 درجه کاهش داد، بعد 30 درجه خودش منحرف شد. یک چنین چیزی.

    3- سومین اختلاف بین این دو دسته اصولگرایان، بر سر موضع گیری نسبت به « هاشمی رفسنجانی » است. افراد جبهه متحد، در مجموع موضعی "میانه" نسبت به هاشمی دارند (اگرچه برخی مثل حداد عادل، ناقد جدی او هستند). اینها اگرچه عموماً معتقد اند که تفکر آقای هاشمی، به سرمایه داری و اشرافی گری نزدیک است، اما هیچگاه او را فردی "منحرف" نمی دانند. برعکس، جبهه پایداری اتفاقاً هاشمی را "منشاء انحراف در نظام" می داند. جبهه پایداری، دقیقاً مانند آنچه احمدی نژاد در مناظره با موسوی ابراز داشت، هاشمی را پدراصلی جریان اصلاحات و حتی بعضاً جریان خط دهنده به جریان مشائی نیز می دانند و تفکرات او را در تضاد عمیق با رهبری و آرمانهای انقلاب می پندارند. یعنی دقیقاً آن نسبتی که جبهه متحد، به احمدی نژاد می دهد، جبهه پایداری به هاشمی می دهد و بلعکس.

    در پی اختلاف دوم و سوم، اختلاف دیگری بوجود می آید که شاید مستقلاً یک تفاوت دیدگاه فکری نباشد، بلکه یک موضع گیری عملی و به تبع اختلاف دوم و خصوصاً سوم است و آن هم موضع این دو جریان اصولگرا، نسبت به سه نفر، یعنی محسن رضایی، محمد باقر قالیباف و علی لاریجانی می باشد. این اختلاف از آنجا حائز اهمیت است که این سه نفر، مطرح ترین گزینه های اصولگرا برای انتخابات ریاست جمهوری آینده می باشند.

    جبهه پایداری، اولاً این سه نفر را ذیل هاشمی و موافق و اجراکننده افکار او می دانند، ثانیاً دو نفر از آنها، یعنی لاریجانی و قالیباف را جزو ساکتین فتنه و نهایتاً از اصولگرایی واقعی خارج می دانند. از آن طرف جبهه متحد اولاً به شدت با قرار دادن این دو ذیل ساکتین فتنه و خروج شان از اصولگرایی مخالف است، ثانیاً آنها را الزاماً مجری و ذیل تفکر هاشمی نمی داند. البته باید همانطورکه ذکر شد، عموم جبهه متحد اصلاً خود آقای هاشمی را  انحرافی جدی تلقی نمی کند تا انتصاب فردی به او بخواهد جرمی محسوب شود.

    علی هذا، نکته ای بسیار مهم که عدم توجه جدی به آن، ما را در تحلیل شرائط ناکام می گذارد، به نظر می رسد در این شرایط، بهتر است هر دو طرف به جای پرداختن به مسائل حاشیه ای و یا کلی گویی ها در موافقت و مخالفت، صراحتاً موضع خود را بر اساس نگاه انقلابی خود نسبت به افراد خاص مشخص کنند و سپس بر سر همین مسأله با یکدیگر به بحث بپردازند.



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:کیوان عزتی::نظرات ارزشی [ ارزشی]

    ادامه مطلب...



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:کیوان عزتی::نظرات ارزشی [ ارزشی]













     








  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:کیوان عزتی::نظرات ارزشی [ ارزشی]













  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:کیوان عزتی::نظرات ارزشی [ ارزشی]
    چند روز پیش علاء الدین بروجردی رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس مدعی شده بود که  گروه‌های موجود در جریان اصول‌گرایی به شکلی عملی در مسیر وحدت قرار گرفته‌اند و هرکس سوار «کشتی نجات» وحدت اصول‌گرایی نشود، خودش ضرر کرده است.

    عضو فراکسیون اصول‌گرایان مجلس همچنین این کشتی نجات اصولگرایان را به نوعی "کشتی نوح" مدل فعلی معرفی کرده بود و مدعی شد: جبهه متحد اصول‌گرایی در برهه فعلی «کشتی نوح» است و هرگونه ساز جداگانه که به وحدت اصول‌گرایان خدشه وارد کند، به ضرر خود جدایی‌طلب‌هاست.

    بروجردی مجدداً مدعی شد: رسیدن به وحدت در جریان اصول‌گرا منطقی است و غالب گروه‌های موجود به این سمت و سو خواهند رفت، حالا اگر فرد یا گروهی نیز خارج از گود بمانند، خودشان متضرر می‌شوند.

    حال بعد از گذشت چند روز از این ادعاها و تشبیهات جالب آقای بروجردی، سایت هاشمی رفسنجانی برای اخذ بلیط این کشتی دست بکار شد.
    .




    هاشمی رفسنجانی وقتی دید که ظرفیت کشتی نوح اصولگرایان آنقدر زیاد است که حتی بسیاری از ساکتین فتنه نه تنها سوار شده اند بلکه نقش های اساسی از جمله سوخت رسانی به این کشتی را نیز بعهده گرفته اند و با این اوصاف کم مانده که طوفان (!) شود و غیرسواره ها همگی غرق شوند، سریعا برای تهیه بلیط کشتی نوح اصولگرایان مدل 2011 اقدام نمود.

    البته اخذ بلیط این کشتی نیز همچون سایر وسایل نقلیه منوط به شرایطی است که تحقق این شروط برای شخصیتی چون هاشمی رفسنجانی به مثابه آب خوردن است.

     شرط اوّل: اینکه در دایره اصولگرایی جایی برای خود دست و پا کنی

    این شرط با تعاریف و تفاسیر عجیب و جدیدی  که برخی از اعضای جبهه متحد اصولگرایان از اصولگرایی و فتنه کرده اند، تقریبا برای همه افراد قابل تطبیق است. چون دایره اصولگرایی که برخی دوستان جبهه متحد اصولگرایان ترسیم کرده اند تقریبا دور کره زمین کشیده شده است و تنها کسانی که برای فضولی از کار خدا به کره ماه و سایر کرات سفر کرده اند، کشتی نوح مدل فعلی اصولگرایی شرمنده شان خواهند بود.

    شرط دوّم: یکی از راههای تهدید، تحقیر و یا تخریب علیه جبهه پایداری را انتخاب نمایی و در فاصله زمانی کوتاهی آنرا عملی کنی. بعنوان مثال می توانی جبهه پایداری را به مسجد ضرار و یا کار دستی جریان انحرافی و ... تشبیه نمایی.

    این شرط را نیز سایت هاشمی رفسنجانی با تخریب تلویحی تحت عنوان "پایداری افعی های متحجر در زدن ریشه انقلاب است " به همین راحتی محقق می کند.

    حال فقط مانده شرط سوّم و آن اینکه از ظرفیت بالایی برخودار باشی چون برخی در توجیه حضور نماینده آقای شهردار در کمیته 8+7 از ظرفیت بالای آقای قالیباف سخن به میان آورده بودند!

    راستی به نظر شما آقای هاشمی در حد آقای قالیباف دارای ظرفیت می باشد؟!

    سئوال دیگر اینکه با این تسامحات خارج از اصول آیا می توان احتمال داد که مسافر بعدی کشتی نجات جبهه متحد اصولگرایی مرد حاشیه ساز دولت باشد؟!
    .




    سئوال سوّم: حالا که قرار است این کشتی همه را سوار کند، آنوقت به جنگ چه کسانی و به کدام ساحل نجات خواهد رفت؟! آیا جریان مقابل این جبهه تنها اصلاح طلبان هستند؟! اگر اینگونه باشد باید اعتراف کرد که انصافا برخی اصلاح طلبان ( مثلا آقای کواکبیان ) عملکردشان در ایام فتنه بسیار معقول تر و مقبولتر از برخی نفوذی های جبهه متحد اصولگرایی بوده است و آسیبهایشان به نظام به مراتب کمتر از برخی از این آقایان بوده و هست. پس طبق چه معیاری باید به جنگ آنها رفت و آنها را کنار گذاشت و در عوض برخی مردودین فتنه را سرکار آورد؟! بنابر این در این دایره گشاد و کش دار جبهه متحد اصولگرایی همه افراد و گروهها اعم از مقبول و مردود در ایام فتنه می توانند جای داشته باشند که با فلسفه ادعایی جبهه متحد اصولگرایان همخوانی ندارد.

    سئوال چهارم: راستی برخی دوستان و رسانه های به اصطلاح اصولگرایی را چه شده است که تا دیروز علیه برخی ساکتین فتنه سند رو کرده و افشاگری می کردند امّا به یکباره عاشق و شیدای آنها شده اند و از حضور آنها در جبهه متحد اصولگرایی دفاع می کنند و منتقدان خود را به تنگ نظری و سهم خواهی و... متهم می نمایند؟!

    به گزارش بی باک، همانطور که پیش بینی می شد، عدم مرز بندی شفاف جبهه متحد اصولگرایی با فتنه  و حامیان و ساکتین آن، باعث شده است که برخی از مردودین فتنه در این جبهه نفوذ کرده و نقش آفرینی کنند و قطعا این تسامح و تساهل تنها به ضرر برخی بزرگان موجه و ولایتمدار این جبهه خواهد بود که مردم حساب ویژه ای روی آنها باز کرده اند و نه تنها آنها را از صنف مردودین فتنه نمی داند بلکه آنها را از افتخار آفرینان در عرصه مبارزه با فتنه گران و دشمنان داخلی و خارجی نظام می دانند.

    قطعا قرار گرفتن هاشمی رفسنجانی در صف مخالفان جبهه پایداری، افتخاری برای اعضای این جبهه و زنگ خطری برای دوستان جبهه متحد اصولگرایی است که بی توجهی به آن می تواند عواقبی غیر قابل جبران را در پی داشته باشد.

    البته در این باره کسانی باید پاسخگو باشند که بارها در مصاحبه هایشان از وی دفاع نموده اند و فتنه گران را در کروبی و موسوی محدود نموده اند و به نوعی چراغ سبز برای ساکتین و حامیان فتنه نشان داده اند.

    اکنون با اتخاذ موضع رسمی سایت هاشمی رفسنجانی علیه جبهه پایداری و واضح شدن هر چه بیشتر چهره و ماهیت مخالفان حقیقی جبهه پایداری انقلاب اسلامی، راه برای مردم بصیر و فهیم ایران اسلامی بیش از گذشته روشن شده است و به قطع اگر جبهه متحد اصولگرایی اقدامی در راستای اصلاح دورونی انجام ندهد از قافله مردم ولایتمدار ایران باز می ماند.

    گفتنی است؛ در حال حاضر می توان چهار ضلعی مخالفان و منتقدان جبهه پایداری انقلاب اسلامی را بدین شرح برشمرد:
    1-    اپوزیسیون خارج از کشور و دشمنان نظام و انقلاب
    2-     جریان فتنه و حامیان آن
    3-    جریانات انحرافی و حامیانشان
    4-    برخی فریب خوردگان دایره اصولگرایی


  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:کیوان عزتی::نظرات ارزشی [ ارزشی]


    ...

    ابوالفضل امامی : پیرو راه یابی نمایندگانی، از ساکتین فتنه 88 و کانون های قدرت و ثروت در مرکز تصمیم گیری برای اصولگرایان، کلام امام خامنه ای درباره نقش ساکتین فتنه در خطر بزرگتر از بمب اتم را بازخوانی می کنیم. اینک بیانات امام خامنه ای در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى در‏ 2مهر 88:

    «این را هم عرض بکنیم؛ بعضى ‏ها در فضاى فتنه، این جمله ‏ى «کن فی الفتنة کابن اللّبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب»[1] را بد مى ‏فهمند و خیال مى ‏کنند معنایش این است که وقتى فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بکش کنار! اصلًا در این جمله این نیست که: «بکش کنار». این معنایش این است که به ‏هیچ‏ وجه فتنه ‏گر نتواند از تو استفاده کند؛ از هیچ راه. «لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب»؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب باید بود.»


    «در جنگ صفین ما از آن طرف عمار را داریم که جناب عمار یاسر دائم- آثار صفین را نگاه کنید- مشغول سخنرانى است؛ این طرف لشکر، آن طرف لشکر، با گروه‏ هاى مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود دیگر؛ دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند؛ فتنه‏ ى عظیمى بود؛ یک عده ‏اى مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگرى بود؛ این طرف مى‏ رفت، آن طرف مى‏ رفت، براى گروه ‏هاى مختلف سخنرانى مى ‏کرد- که این‏ها ضبط شده و همه در تاریخ هست- از آن طرف هم آن عده ‏اى که «نَفَرٌ مِن أصحَابِ عَبدِاللهِ بنِ مَسعودٍ» هستند، در روایت دارد که آمدند خدمت حضرت و گفتند: «یا امیر المؤمنین- یعنى قبول هم داشتند که امیر المؤمنین است- انّا قَد شَکَکنَا فی هذا القِتال»[2]؛ ما شک کردیم. ما را به مرزها بفرست که در این قتال داخل نباشیم! خوب، این کنار کشیدن، خودش همان «ضَرع»ى است که یُحلَب؛ همان «ظَهر»ى است که یُرکَب! گاهى سکوت‏ کردن، کنار کشیدن، حرف نزدن، خودش کمک به فتنه است. در فتنه همه بایستى روشنگرى کنند؛ همه بایستى بصیرت داشته باشند.» همان


    امام خامنه ای در 29 تیر 88: «به هم زدن امنیت یک ملت بزرگ ترین گناهى است که ممکن است کسى مرتکب بشود. ... خطاب ما به نخبگان است؛ آحاد ملت هم هوشیارند؛ نخبگان ما هوشیار باشند! نخبگان بدانند هر حرفى، هر اقدامى، هر تحلیلى که به آن‏ها کمک بکند، این حرکت در مسیر خلاف ملت است. همه ما خیلى باید مراقب باشیم! خیلى باید مراقب باشیم! مراقب حرف زدن! مراقب موضع‏ گیرى کردن! مراقب گفتن‏ ها! مراقب نگفتن‏ ها! یک چیزهائى را باید گفت! اگر نگفتیم، به آن وظیفه عمل نکرده ‏ایم. یک چیزهائى را باید بر زبان نیاورد، باید نگفت؛ اگر گفتیم، برخلاف وظیفه عمل کرده ‏ایم. نخبگان سر جلسه امتحانند! امتحان عظیمى است! در این امتحان، مردود شدن، رفوزه شدن، فقط این نیست که ما یک سال عقب بیفتیم؛ سقوط است ‏... عقل، این سیاسى‏ بازى‏ ها و سیاسى‏ کارى‏ هاى متعارف نیست؛ این‏ها خلاف عقل است! .... اشتباه مى‏ کنند آن کسانى که خیال مى‏ کنند با سیاسى‏ کارى، عقلائى عمل مى‏ کنند.»


    اگر کسانی، خواجه ربیع را به جای مالک اشتر، به فرماندهی اصولگرایان گماردند، باید منتظر بمانیم تا کم بصیرت ها، عمار و مالک را با تهمت تندروی زمین گیر کنند؟ و اسم این کردار را بگذاریم وحدت؟!!!


    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


    1. نهج البلاغه، حکمت 1.


    2. وقعة الصفین، ص 115. همان خواجه ربیع معروفی که برخی بر زیارتگاه بودن قبرش وحدت کرده اند.



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:کیوان عزتی::نظرات ارزشی [ ارزشی]
       1   2   3      >
    خواننده گرامی جهت برقراری ارتباط با مدیر وبگاه فقط در نوشته های مدیر نظر قرار دهید