سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
محمدمهدی محمدی - بر و بچه های ارزشی








مطابق آمار رسمی سازمان ثبت احوال کشور نسبت آمار ازدواج به طلاق در نه ماهه اول سال 1390 رقمی معادل 6.7 است و تقریبا می‌توان گفت در این مدّت به ازای هر شش و نیم ازدواج یک مورد طلاق صورت گرفته و به نظر می‌رسد آمار یادشده برای کشوری که بیش از 99 درصد جمعیت آن را مسلمین تشکیل می‌دهند آمار جالب و قابل قبولی نیست. مطمئناً عامل اصلی بالا بودن آمار طلاق در کشور را می‌توان عدم آگاهی پیش از ازدواج زوجین و سرسری گرفتن این امر مهم در ابتدای کار دانست؛ چرا که به قول شاعر خشت اوّل گر نهد معمار کج تا ثریا می‌رود دیوار کج! بر همین اساس و برای آنکه ما تأخری برای خود اندوخته باشم! بر آن شدم تا اطلاعات کمی که خود در زندگی کسب کرده‌ام و به صورت عملی اجرا کرده‌ام را در قالب این مقاله کوتاه خدمت دوستان ارائه کنم.


خودشناسی لازمه‌ی ورود به عرصه ازدواج 


اصولا برای طی یک مسیر با سه سوال اساسی روبرو هستیم. این سه سوال عبارت اند از: 1- کجا هستم؟ 2- به کجا می‌خواهم بروم؟ 3- چگونه و از چه مسیری باید حرکت کنم؟ جواب سوال دوم در زمینه ازدواج اظهر من الشمس است! و سوال سوم هم جای بحث و بررسی فراوان دارد که از حوصله این متن خارج است. در واقع قصد ما در اینجا بیشتر پاسخگویی کوتاه و عملی به سوال اول است. هر کس برای آنکه وارد عرصه‌ای خاص شود و یا اینکه کار خاصی را شروع کند می‌بایست اول به داشته‌های خود نگاه کند و در واقع بدون در نظر گرفتن داشته‌هایمان امکان وصول به مقصد وجود نخواهد داشت. فرض کنید قصد دارید یک سفر ده روزه را شروع کنید! چه کارهایی را انجام خواهید داد؟ آیا برای طی مسیر داشته‌های خود را بررسی نمی کنید؟ آیا وسیله‌ی نقلیه‌ی خود را چک نخواهید کرد؟ بدون شک آغاز یک مسافرت طولانی بدون بررسی داشته‌ها و مهیا ساختن مقدمات، کاری غیرعقلانی و حتّی خطرناک است! حال چگونه می‌توان ورود به عرصه‌ی ازدواج که طی مسیری به طول یک عمر و به قیمت سعادت و یا شقاوت ابدی است را بدون طرح و برنامه آغاز کرد؟ اینها سوالاتی اساسی هستند که متأسفانه عده‌ی زیادی از قرار دادن خود در برابر آن ابا می‌کنند و همین امر سبب می‌شود بیش از نیمی از ازدواج‌ها یعنی حدوداً 53 درصد منجر به طلاق عاطفی شود!


من که هستم؟


برای رسیدن به خودشناسی لازم است نخست خود را در آینه‌ی دیگران دید! لیستی از دوستان و دشمنان و نزدیکان و دوران خود را تهیه کنید! و از همه‌ی آنها بخواهید در مورد صفات اخلاقی خوب و بد شما فکر کنند و لیستی از ویژگی‌های اخلاقی مثبت و منفی شما را تهیه کنند و برای آنکه لیست یادشده کامل تر شود برای افراد تشویقیه پیشنهاد کنید! مثلاً اینکه که خود شما همین کار را برای آنها انجام خواهید داد. لیست صفات را جمع آوری کنید و در یک لیست جداگانه صفات را به ترتیب از صفاتی که بیشتر مورد تأکید قرار گرفته به صفاتی که کمتر از سوی دیگران ذکر شده مرتب کنید. البته این لیست باید به تفکیک صفات مثبت و منفی تنظیم شود. خودتان هم صفات مثبت و منفی که از خود سراغ دارید را یادداشت کنید و به لیست قبلی اضافه کنید. حال به خود قول دهید که برای از بین بردن و یا دست کم کم‌رنگ کردن صفات منفی خود وارد عمل شوید و صفات مثبت خود را قوام ببخشید. بازخورد اعمال خود در اجتماع را بررسی کنید و سعی کنید لیست یادشده را هفته به هفته تکمیل کنید. به یاد داشته باشید که لیست یادشده را باید در جلسه‌ی دوم یا سوم خواستگاری به فرد مورد نظر خود ارائه کنید. البته چند نکته حائز اهمیّت در اینباره وجود دارد که ذکر آنها الزامی به نظر می رسد: 1- صداقت از ارکان اصلی ازدواج و زندگی سالم است، هرگز از این اصل سرپیچی نکنید. 2- لیست یاد شده به هیچ وجه جایی برای ذکر خطاهای گذشته‌ی شما ندارد البته به شرطی که واقعاً آنها را کنار گذاشته باشید. 3- سعی نکنید به بهانه صداقت حس بدبینی فرد مورد نظر خود را تحریک کنید، میانه‌روی را فراموش نکنید.


فرد مورد نظر من کیست؟


علاوه بر لیست یاد شده یک لیست دیگر از صفات اخلاقی که دوست دارید همسر آینده‌تان داشته باشد، بعلاوه لیست صفاتی که از آنها متنفرید و دوست ندارید همسر آینده‌تان متصف به آنها باشد، را مهیا کنید. این لیست را می‌بایست در جلساتی که با فرد مورد نظر خود صحبت خواهید کرد مطرح کنید. صفاتی که دوست دارید همسر آینده‌تان داشته باشد را همیشه پیش چشم خود داشته باشید و آنها را زندگی کنید و تلاش کنید صفاتی که دوست ندارید همسر آینده‌تان داشته باشد را اگر خودتان متصف به آنها هستید از زندگی خود حذف کنید. بنا بر تعالیم دینی این امر کمک شایانی در رسیدن به زندگی ایده‌آل شما خواهد کرد چراکه بنابر فرموده خداوند در قرآن کریم:


"الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُوْلَئِکَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ" "زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند، و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلّق دارند؛ و زنان پاک از آن مردان پاک، و مردان پاک از آن زنان پاکند! اینان از نسبتهاى ناروایى که (ناپاکان) به آنان مى‏دهند مبرّا هستند؛ و براى آنان آمرزش (الهى) و روزى پرارزشى است!"


و به قول مولوی:


خوب خوبی را کند جذب این بدان 


طیبات و طیبین بر وی بخوان


در جهان هر چیز چیزی جذب کرد


گرم گرمی را کشید و سرد سرد


قسم باطل باطلان را می‌کشند


باقیان از باقیان هم سرخوشند


ناریان مر ناریان را جاذب‌اند


نوریان مر نوریان را طالب‌اند


کاریکاتور سوالات خواستگاری ازدواج


چه سوالاتی بپرسیم؟


پیش از رفتن به خواستگاری فرد مورد نظرتان لیستی از موضوعاتی که برایتان اهمیت بالایی دارند را آماده کنید و سپس سؤالاتی در مورد آنها آماده کنید تا در جلسات خواستگاری از فرد مقابل بپرسید. برخی نکات وجود دارند که باید در سوالات مد نظر قرار بدهید از جمله اینکه سؤالات را به ترتیب اهمیّت مرتّب کنید و از فرد مورد نظرتان هم بخواهید همین کار را انجام دهد؛ این امر باعث می‌شود به دیدی هرچند جزئی از شخصیت فرد مقابل برسید. سعی کنید حتّی‌الامکان از پرسیدن سوالات کلّی خودداری کنید مثلا پرسیدن این سؤال که آیا دین‌دار هستید؟ غلط است و بهتر است برای پی بردن به میزان دینداری، فرد را در موقعیت قرار دهید مثلا بپرسید اگر موقع نماز مادر خانواده شما را به سر سفره دعوت کند چه می کنید؟ با طرح این سوال می‌توانید علاوه بر پی بردن به میزان دینداری فرد به جنبه‌های دیگری از شخصیت فرد دست یافت. نکته‌ی دیگر اینکه از پرسیدن سؤال‌هایی که برایتان اهمیت چندانی ندارند خودداری کنید و به جای آن بر روی سؤالات اصلی خود تمرکز کنید.


کارت زرد، کارت قرمز


تعداد تقریباً 10 صفت از صفاتی که پذیرش وجودشان در فرد مورد نظر برایتان مشکل است را بنویسید، اگر تعداد بالای سه صفت از این اوصاف در فرد مورد نظر وجود داشت احتمالاً گزینه‌ی مناسبی را نیافته‌اید؛ البتّه در نوشتن این صفات بایستی دقّت بالایی به خرج داد! تعداد پنج صفت از اوصافی که وجودشان در فرد مقابل برایتان واقعاً غیرقابل پذیرش است را یادداشت کنید؛ در صورتی که یک صفت از این اوصاف در فرد مقابل وجود داشت ازدواج با این فرد به شکست خواهد انجامید. باز هم تکرار می‌کنم لیست را باید به نحوی تنظیم کنید که وجودشان در فرد واقعاّ برایتان غیرقابل تحمل باشد! بدون شک این دو لیست برای هر فرد متفاوت خواهد بود به عنوان مثال نخواندن نماز اول وقت برا بنده کارت زرد و کامل نبودن حجاب کارت قرمز محسوب می‌شد.


جمع‌بندی کنید!


این بحث البته با تیتر مقاله همخوانی ندارد ولی بدون ذکر آن به نظر می‌رسد بحث ابتر باقی می‌ماند! با بررسی صفات خوب و بد و پاسخ‌هایی که به سوالاتتان داده شده و حتی سوالاتی که از شما پرسیده شده با یک فرد آگاه و با درک مشورت کنید و سپس با خودتان خلوت کنید و ببینید آیا فرد مورد نظر بالای هفتاددرصد ویژگی‌ها و صفات مورد نظر شما را داراست؟ اگر اینچنین بود وارد مرحله‌ی بعد که همانا شنیدن نجوای دل است شوید!


نجوای دلتان را بشنوید...


به نظر بنده در واقع آخرین و مهم‌ترین مرحله انتخاب شما گوش دادن به حرف دلتان است. ببینید آیا در حین مصاحبت با فرد مورد نظر شوق و ذوق ادامه صحبت کردن با فرد در دلتان ایجاد می‌شود؟ آیا از اینکه با فرد مورد نظرتان صحبت می کنید احساس دلشادی می کنید و اشتیاقی به تکرار دیدار با فرد مقابل در شما ایجاد می‌شود؟ این شوق در واقع متأثّر از عوامل متعددی از جمله خانواده فرد، مباحث مطروحه، چهره‌ی وی و حتی لحن و تن صحبت کردن او و... است. اگر این شوق در وجود شما ایجاد نمی‌شود اما تنفر و دلسردی هم ایجاد نمی‌شود سعی کنید جلسات را ادامه دهید تا به یکی سوق پیدا کنید، اگر از صحبت با فرد دلسرد می‌شوید از ادامه روابط با فرد جداً بپرهیزید و اگر از همنشینی با فرد مورد نظرتان دلگرم و شاد می‌شوید... زندگی خوب وخوشی را برایتان آرزو می‌کنم!


حلقه ازدواج خواستگاری پیشنیاز


پانوشت:


1- پیامبراکرم (ص): انسان مسلمان بعد از اسلام از هیچ فایده‌ای بهره‌مند نشد که بهتر از داشتن همسر شایسته باشد، که هرگاه به او نگاه کند شاد شود و وقتی که به او امر کرد او اطاعت کند و وقتی که غایب شد همسرش او را در مورد رعایت عفت خانواده حفظ کند و از مال او نگهداری نماید.


2- صفحه اینترنتی آمار رسمی طلاق سازمان ثبت احوال کشور:


http://www.sabteahval.ir/default.aspx?tabid=4760



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:محمدمهدی محمدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]

    مولا علی علیه السلام: مراقب فکرت باش که گفتارت می‌شود، مراقب گفتارت باش که رفتارت می‌شود و مراقب رفتارت باش که عادت می‌شود و مراقب عادتت باش که شخصیتت می‌شود و مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت میشود.


    مدتیه که تو یه کارخانه مشغول طی دوره‌ی کارآموزی هستم و در مدتی کوتاهی که تو جو کارخانه تنفس کردم و با افراد مختلف هم‌صحبت شدم دو دسته نظر من رو به خودشون جلب کردند؛ دسته‌ی اول برخی از افراد تحصیل کرده در رشته های فنی و اصطلاحاً مهندس هستند، که اکثراً از یک کلانشهر به کارخانه میان و دسته‌ی دوم کارگران عادی هستند، که از مردم عادی و بومی منطقه‌ای‌اند، که کارخانه درش قرار گرفته. چیزی که برای من جالب توجّه هست اینه‌ که دسته‌ی اول هرچند به لحاظ موقعیت علمی در مرتبه‌ای بالاتر از دسته‌ی دوّم قرار دارند، امّا به نظر می‌رسه علمی که دارند نه تنها باعث پرورش روحی اونها نشده بلکه اونها رو به پرتگاه غرور کشیده، پرتگاهی که به نظر من انسان مغرور هرچه بیشتر در اون سقوط کنه بیشتر احساس اوج گرفتن می کنه! علاوه براین دینداری در این افراد در مقایسه با گروه دوم بسیار ضعیف‌تر به نظر می‌رسه. اما گروه دوم که عموماً از نظر علمی در درجه‌ی پایین‌تری قرار دارند بسیار خاکی‌تر، صمیمی‌تر و دیندارتر از دسته‌ی اول هستند. این تجربه به من اثبات کرد که علمی که برای خدا کسب و در راه ذات اقدسش خرج نشه بی‌شک به پرتگاهی تبدیل خواهد شد که فرد رو در سراشیبی سقوط قرار میده هرچند صاحبش مست از این حماقت باشه! با مشاهده این وضعیت یک مقدار دلتنگ شدم که نکنه من هم...


    مهندس نشدیم تا فراموش کنیم باید خود را از بی‌سوادترین خلق‌الله حقیرتر بدانیم... مهندس نشدیم تا فراموش کنیم ملاک برتری تنها تقوا است... مهندس نشدیم تا علممان در برابر خورشید تابان حق به حجابی اکبر تبدیل شود... مهندس نشدیم تا درگیر شویم در محاسبات یک سازه‌ی عظیم و با مستحکم ساختن آن بر زمین، خود نیز در این خاک ریشه بدوانیم... مهندس نشدیم تا برای رسیدن به میز و منسب در برابر غیر خدا کمر خم کنیم... مهندس نشدیم تا تا با شب‌نشینی و ضبح نماز صبحمان به خاطر آن، روز خود را با تاریکی آغاز کنیم... مهندس نشدیم تا با نپرداختن زکات مالمان و نگه داری آن در گاوصندوق، خود را در این قفس خاکی محبوس کنیم... مهندس نشدیم تا فراموش کنیم:


    "بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ"



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:محمدمهدی محمدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]

     


    چند نکته در باب تأیید یا رد عملکرد نمایندگان مجلس هشتم


    چند نکته در باب تأیید یا رد عملکرد نمایندگان مجلس هشتم


    با نزدیک شدن به تاریخ دوازدهم اسفند یعنی روز برگزاری انتخابات مجلس نهم شاهد داغ‌تر شدن روز به روز تنور انتخابات هستیم و در این میان یکی از مواردی که معمولاً افکار عمومی را به خود مشغول می‌کند، رأی دادن و یا عدم رأی دادن به آن دسته از نامزدهای انتخاباتی است که در مجلس هشتم به عنوان نماینده حضور داشته‌اند. البته با توجّه به در دسترس بودن سابقه‌ی فعّالیتی هر یک از این افراد تشخیص ارجحیت و یا عدم ارجحیت هر یک از این دسته‌ از نامزدها بر دیگران کاری سهل به نظر می‌رسد. در همین باب چهار نکته ساده و مشخّص به ذهن این حقیر خطور کرد که با در نظر گرفتن آنها قشر ارزشی جامعه می‌توانند تکلیف خود در ضمینه انتخاب این افراد را مشخّص سازند. این چهار نکته عبارت‌انداز:


    1- سطح رضایت مردم از نمایندگان بیانگر میزان پاسخگویی نمایندگان به مردم هر حوزه


    از آنجا که فاکتور رضایت مردم از نمایندگان نقش مهمّی در همسو نمودن آنان با آرمان‌های انقلاب دارد این فکتور از مهمترین‌ فاکتورهایی است که می‌توان آنرا در تأیید یک نماینده مدّ نظر قرار داد، البتّه در اینجا ذکر این نکته لازم است که فراهم نمودن آرامش و آسایش مردم از مهم‌ترین آرامان‌های انقلاب است و هرگونه تفکّری غیر از این بی‌شک غلط و بی‌پایه‌ است. سطح رضایت مردم از هر یک از نمایندگان را می‌توان به راحتی و از طریق گفت‌وگو با قشر خاکستری جامعه که همان مردم عادی باشند به دست آورد؛ لکن باید این نکته را مدنظر قرار داد که شکوه‌های جزیی و گاهاً شخصی را نباید جهت تعیین سطح رضایت عمومی به کار برد؛ هرچند مطمئنّاً فراوانی این دسته شکایات این فاکتور را تحت تأثیر قرار می‌دهد.


    نکته‌ی دیگر در این باب آن است که سطح رضایت مردم را باید از میان خود مردم سطح حوزه‌ها به دست آورد؛ این فاکتور را نمی‌توان بین دانشجویانی که بین ایسم‌ها سرگردانند، یا طلّابی که بین زید و عمرو مردّدند و یا پشت در بسته‌ی اتاق روشنفکران خودمحور، بدست آورد؛ بلکه برای سنجش این ملاک باید دقیقاً به مردم کوچه و بازار مراجعه کرد. مصداق و موید مطلب فوق تجربیات فراوان تاریخی خصوصاً در دوره‌ی معاصر است.


    2- آزمونی به نام فتنه


    در این باب سخنان فراوانی گفته و شنیده شده لکن با توجّه به اهمیّت فراوان آن و بر مبنای آیه‌ی شریفه‌ی "فذکّر انّما انت مذکّر" ذکر مجدّد این نکته خالی از لطف نیست. به طور کلّی نمایندگان مجلس هشتم را بر اساس نحوه‌ی عملکردشان در دوره فتنه می‌توان در سه دسته تقسیم‌بندی کرد: دسته‌ی اول آن دسته از نمایندگانی هستند که پیش از سخنرانی فصل‌الخطاب رهبر معظّم انقلاب در تاریخ 28 خراد 88 وارد عرصه‌ی روشنگری شدند و به مقابله با عوامل فتنه پرداختند و با این کار نمره ی قبولی صددرصد را کسب نمودند؛ لذا بدنه‌ی ارزشی جامعه می‌بایست جهت حفظ این دسته از نمایندگان تلاش نماید. دسته‌ی دوّم آن‌ دسته از نمایندگانی هستند که پس از تاریخ فوق الذّکر وارد عرصه‌ی روشنگری شدند، به نظر می‌رسد این عدّه هرچند به موقع وارد میدان نشدند؛ لکن نباید فعّالیت‌هایشان پس سخنان حکیمانه‌ی رهبر را ندید گرفت. و امّا دسته‌ی سوّم آن دسته از نمایندگانی هستند که در کل، یا مستقیماً از فتنه‌گران حمایت کردند، یا دوپهلو سخن گفتند و یا سکوت اختیارکردند این سه گروه جز مردودین این آزمون بودند، که البتّه ساکتین، افراد بی‌طرف! ( که به تعبیری نه در بودند و نه دیوار بلکه لولا بودند!) و حمایت‌کنندگان از فتنه به ترتیب بدترین عملکرد ممکن را داشتند و بدنه‌ی ارزشی جامعه هرگز نباید بار دیگر به این افراد اعتماد کند.


    3- ورود مجلس به طرح وقف دانشگاه آزاد خطایی بزرگ!


    در شرایطی که دخالت بدنه‌ی ریاستی دانشگاه آزاد در جریان فتنه تقریباً محرز و برخی مفاسد مالی در این نهاد  افشا شده بود، ریاست دانشگاه آزاد جهت خروج از باتلاقی که به دست خود ساخته بود؛ در یک نقشه‌ی از پیش شکست خورده و در تقابل با شورای عالی انقلاب فرهنگی که حضرت امام (ره) بر حفظ حرمت آن تأکید داشتند؛ اقدام به مطرح کردن طرح وقف اموال این نهاد کرد. در چنین شرایطی دانشگاه آزاد با نسبت دادن دروغ به رهبری مبنی بر کسب رضایت ایشان از طریق استفتا پیرامون بحث وقف اموال خود و با تحت تأثیر قرار دادن نمایندگان به طرق مختلف اقدام به یارکشی از آنان کرد و مجلس را به نفع خود وارد بازی‌ای کرد که در یک سوی آن دولت و مردم و در سوی دیگر خود قرار داشت!


    در تاریخ 29/2/89 خبرگزاری فارس اقدام به انتشار لیست 69 نماینده‌ای نمود که دوفوریت طرح یادشده را امضا کرده بودند. انتشار این لیست سبب واکنش‌های متعدد در محافل سیاسی و فرهنگی جامعه شد، این بازی تا جایی ادامه پیدا کرد که شورای نگهبان با غیرقانونی و غیر شرعی دانستن طرح، کارت قرمز مردودی را در پرونده نمایندگان رأی دهنده و به ویژه امضا کنندگان فوریت طرح ثبت نمود! اما سرانجام این بازی که ازدیاد اخراجی‌های آن سبب ریزش‌ها و رویش‌های فراوان شد با سوت پایان متخصصان فقهی و حقوقی منصوب شده از سوی رهبری جهت بررسی طرح یادشده مبنی بر عدم شرعی بودن آن به پایان رسید. مشخصاً بدنه ارزشی جامعه نباید با اعتماد مجدد به نمایندگان رأی‌دهنده به طرح وقف دانشگاه آزاد آنان را راهی خانه‌ی ملّت نمایند.


    پرونده وقف دانشگاه آزاد از ابتدا تا خوردن مهر ابطال بر آن، مرکز اسناد انقلاب اسلامی


    http://www.irdc.ir/fa/content/10992/default.aspx


    اسامی نمایندگان امضاکننده طرح دو فوریتی وقف اموال دانشگاه آزاد در مجلس، خبرگزاری فارس


    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8902291385


    امام خمینی: ضوابطی که شورای‌عالی انقلاب فرهنگی وضع می‌کند باید ترتیب اثر داده شود، بازنشر از خبرگزاری فارس


    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8903300720


    4- تخصّص مکمّل تعهد


    شایسته است تخصّص هر یک از نمایندگان متناسب با استعداد‌های حوزه‌ی فعّالیتی آنان باشد، به عنوان مثال در حوزه‌ای که دارای ظرفیت کشاورزی است انتخاب نامزدی که بتواند در کمیسیون کشاورزی ایفای نقش نماید، نسبت به نامزدی که دارای تخصص متناسب با کمیسیون صنایع و معادن است، ارجحیت دارد، توجه به این نکته سبب افزایش بهره‌وری هر یک از حوزه‌ها در پیش‌برد آرمان‌های نظام اسلامی خواهد شد و تحکیم رابطه‌ی مردم با حکومت اسلامی را در پی خواهد داشت. این نکته هرچند نه تنها در مورد نمایندگان مجلس هشتم بلکه در قبال همه‌ی نامزدها قابل بررسی است لکن با توجّه به اهمّیت بالای این موضوع و در دسترس بودن عملکرد نمایندگان مجلس هشتم ذکر آن جهت یادآوری لازم می‌نمود.



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:محمدمهدی محمدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]

     


    مشهد مقدس اردوی جهاد اکبر 10


    برداشتی از دهمین دوره‌ی اردوی جهاد اکبر که به همّت دانشجویان بی‌پیرایه‌ و مخلص اتّحادیه‌ی انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل و در محل مشهد مقدس برگزار شد. متنی که می‌تواند خطاب به همه‌ی مجاهدان عرصه‌ی جنگ نرم بیان شود. در قالب وداعیه نوشتم هر چند با سلام آغاز کرده‌ام:


    آی عاشقان هشتم امام سلام


    آی سربازان جان برکف سید والا مقام سلام


    آی فدایی طریق هدایت... به تنفس هوای معطر از نفس شما روحم سرمست می شود و به تلنگر چهره‌های خداییتان جان بی‌قرارم هوس شکستن حباب تن می کند...


    آی عاشق امام امّت... به حرکت دوشادوش در کنار شما و با ایستادن در صف شما عشّاق چهره‌ام رنگ شرم می گیرد و وجدانم مرا به فکر اعمالم فرو می‌برد و با خود می گویم من کجا؟ شما کجا؟


    آی تشنه بر شهد شیرین شهادت... با نگریستن بر چهرتان گویی شهدا را می‌بینم که از لابه‌لای کتاب‌های روی طاقچه در کو‌به‌کوی دلم سرک می‌کشند... شهید همّت که با آن چهره‌ی خداییش، برای خدا کار کردن را در گوشم نجوا می کند... شهید خرّازی که سرما بهانه‌ای شده تا ان کلاه مشکی را بر سر نهد و درس سپید ساده زیستن را بر تخته‌ی سیاه دلم بنگارد... و شهید صیاد شیرازی که با تبسّمی بر لب به سخره گرفتن مرگ در طوفان حوادث را به من می آموزد...


    آی مطالبه‌گر حقیقی عدالت... چگونه خود را همرزم شما پندارم حالی که خود را غرقه در دنیای محنت می‌بینم؟ محنتی که با خدمت به نفسم بر روح خویشتن تحمیل نموده‌ام!


    آی ثابت‌قدم بر مسیر امامت... صد شکر که خدایم شیرینی هر چند کوتاه با شما بودن را در کام روحم نهاد و صد حیف که می‌روی و صد حیف که می‌روم... صد حیف که زمان این چند روز با شما بودن را سریع‌تر از همیشه از من می‌دزد؛ گویی بر شما حسد می‌ورزد چرا که توان گنجاندن قامت بلند شما را در ظرف کوچک تاریخ ندارد... ‌آی زمان، آی عقربه‌ی ساعت من، آی خورشید سوار بر این کمان بی‌رنگ... قدری آهسته‌تر... کمی حوصله کنید... مگر نمی‌بینید که من هنوز قدرت پر گرفتن و رها شدن از بند دنیا را کسب نکرده‌ام؟


    آی مجاهد در رکاب ولایت... قسم به آخرین نفسی که سینه‌ی خسته از هجر مولایمان را خواهد آزرد... قسم به آخرین قطره‌ی خونی که در راه این جهاد نثار خواهیم کرد... قسم به آخرین قطره‌ی اشکی که از فراق یار غایب بر گونه‌هامان جاری خواهد شد... شمای منتظِر و یار منتظَر را از عمق جان دوست می‌دارم و تا ابد زمان و انتهای مکان در سنگر شما و در جبهه‌ای که فرماندهش نایب بر حق یار غایب است خواهم ماند، چرا که گفته‌اند عاشورا نه از جنس زمان و کربلا نه مفهومی مکانی است آری این دو بعد چه حقیرند در برابر عظمت حسین و تو که در پیروی از حسین قصد جهادی اکبر کرده‌ای...


     


    دهمین اردوی جهاد اکبر  اتّحادیه‌ی انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل مشهد مقدس



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:محمدمهدی محمدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]


    امتحانی دیگر زیر برف


    داستان کوتاهی نوشتم در اظهار هم‌دلی با خانواده‌ی شهدای حادثه‌ی تروریستی اخیر که منجر به شهادت شهیدان مصطفی احمدی روشن و داریوش رضایی نژاد شد. حادثه‌ای که عرق شرم بر پیشانی حقوق بشر نشاند و طبل رسوایی مدعیانش را به صدا در آورد... توجّه کنید که کلیّه اسامی و اتّفاقات غیر واقعی بوده و تنها کلیّت آنچه واقع‌شده، در داستان قابل مشاهده است.


    هیچ وقت جرأت نکرد آن عکس را ببیند، حتی وقتی در یک نظر 405 نقره‌ای در هم شکسته را دیده بود دل شکسته‌اش او را تا پای بی‌هوشی پیش برده بود... چطور امکان داشت؟ علی مگر با چه کسی دشمنی داشت..؟


    به در خانه که رسید دنبال کلید در گشت و با پیدا کردنش در را باز کرد و در حین داخل شدن علی را دید که ناگهان جلوی او ظاهر شده! همیشه همین طور بود... این دو نفر با غافلگیر کردن یکدیگر از همه‌ی دنیا جدا می‌شدند تا دیگر دلیلی برای غصه خوردن باقی نماند. و این بار علی زودتر از همیشه از دانشگاه به خانه برگشته بود تا با گلی در دست روز تولدش که حتی خودش آنرا فراموش کرده بود را به او تبریک بگوید.


    - علی آقا دست شما درد نکنه...


    - خواهش می‌کنم. نرجس خانم این حرف‌ها چیه؟ نرجسِ من ارزش بیشتر از این حرف‌ها رو داره. بدو بریم زهره رو از مهد برداریم بریم بیرون غذا بخوریم... بدو بدو بدو!


    این سه نفر آن روز، بعد از رستوران تا شب از 405 نقره‌ای سواری گرفتند تا یک روز پر خاطره‌ی دیگر به بیست‌وچهار سال زندگی نرجس اضافه شود و علی بیش از گذشته در دل این زن جا خوش کند. هرچند از وقتی علی به سازمان قول داده بود که تیم سریعتر پروژه را به اتمام برسد؛ او را کمتر می‌دید اما با فکر کردن به اینکه این پروژه چقدر برای کشور اهمیت دارد و همسرش چه نقش مهمی در تحقق آن دارد حسابی روحیه می‌گرفت...


    صبح آنروز که هنوز نمی‌داند کی به شب رسید علی پیشانی او و زهره را بوسیده بود، اما نرجس این بار به جای دلگرم شدن، مضطرب شده بود و تا سوار شدن مرد زندگیش به ماشین، و رسیدنش به انتهای خیابان او را از پنجره دنبال کرده بود...


    آسمان آن روز لباسی خاکستری به تن کرده بود و زمین را برای استقبال از بهاری دیگر با لباسی سفیدتر از لباسی که نرجس شش سال پیش به تن کرده بود می‌آراست...


    زهره را زیر چتر به مهد رساند برای این دختر هنوز پوشیدن این لباس سفید هنوز خیلی زود بود، اما خودش به یاد روز اول زندگیش شروع به قدم زدن زیر برف کرد تا رسیدن به مدرسه حسابی می‌توانست دست نوازش آسمان بر چهره‌اش را حس کند...


    به مدرسه که رسید دیگر برفی نمی‌بارید؛ انگار آسمان از نقشی که بر زمین زده بود پشیمان شده بود و این بار رنگ بی‌رنگی باران را به زمین می‌پاشید... همهمه‌ی بچه‌ها با صدای باران حسی عجیب را در دلش الغا می‌کرد...



    -هیسسس! با نام و یاد خدا درس امروز رو شروع می‌کنیم...


    این جمله‌اش را باران ندید گرفت و به چیک چیک خود ادامه داد تا نرجس در این فکر کمی مکث کند... خدا... همان که همیشه حضور او را در لحظه لحظه‌ی زندگیش حس کرده بود... در چهره‌ی بچه‌های معصوم کلاس سوم ابتدایی... در صدای لغزش گچ بر روی تخته‌سیاه... در چهره‌ی همسرش علی... مردی که او را از هر کس دیگری زیباتر می‌دید...


    صدای غژغژ گوشی را در کیفش شنید برادرش حسین بود...


    -سلام نرجس جان... خوبی؟ کجایی؟


    - مدرسه‌ام، چطور مگه؟


    - هیچی، کارت داشتم خواستم ببینم کجایی؟ حالا بعدا بهت زنگ می‌زنم.


    چرا حسین این ساعت به او زنگ زده بود؟ مگر چه کاری پیش آمده بود؟ احساس کرد سردردی عجیب به سراغش آمده... احساس کرد دیگر قادر به ادامه‌ی درس دادن نیست... مرخصی گرفت و به خانه برگشت حتی چترش را در مدرسه جا گذاشت تا چادر مشکیش زیر باران حسابی خیس شود...


    سعی می‌کرد آرامش خود را حفظ کند بین راه چند بار به علی زنگ زده بود ولی جوابی نگرفته بود... با دانشگاه تماس گرفت...


    -آقای عبادی یک ساعت پیش رفتند دانشکده مهندسی، احتمالا الآن سر جلسه امتحان هستند.


    به دانشکده زنگ زد اما کسی جواب نمی‌داد؛ به خودش تلقین می‌کرد که همه در جلسه امتحان هستند و کسی نمی‌تواند به تلفن جواب دهد... غافل از اینکه امتحان فیزیک الکترونیک شاگردهای علی با آن انفجار مهیب لغو شده بود و نرجس را در امتحانی سخت قرار داده بود، امتحان بازی کردن نقش پدر برای زهره، امتحان ادامه دادن راه کربلاییان و عاشوراییان... امتحانی که علی در همان لحظه‌ی اول نمره قبولی‌اش را از آن گرفته بود...


    نرجس دیگر طاقت نیاورد و هق‌هق شروع به گرییدن کرد. هق هق این زن را آسمان از پشت پنجره دید و با او همنوا شد... آسمان هم شروع به سر کوبیدن بر پنجره‌ای کرد که هر روز نرجس از پشت آن انتهای خیابان را در انتظار رسیدن 405 نقره‌ای دید می‌زد...


    "نرجس اکنون رباب کربلا و عاشورایی شده بود که مولایش آنرا تا ابد تاریخ و تا انتهای مکان پایدارش خوانده بود؛ زهره، سکینه‌ی زمان شد تا اشک یتیمیش بنیان سست رژیم سرسپردگان شیطان را بیش از پیش بلرزاند و علی... و علی، حسین این زمین پر آشوب، تا خون سرخ به ناحق ریخته‌اش در رگ تاریخ مذهب مظلوم جاری شود و درخت انتظار بیش از پیش سبز شود..."


    شهید مصطفی احمدی روشن



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:محمدمهدی محمدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]

     


    جنبش دانشجویی و آقای قدرت


    در واکنش به مسدود شدن یک سایت دانشجویی نگاشتم... ندایی از دل که بر دل نشیند...


    آقای قدرت! دانشجو‌ی مسلمان آزاد حقیقی است و هرگز در قفس شکننده‌ی تو آرام نخواهد گرفت... و بدان تا زمانی که خون اسلام در رگ غیرت دانشجوی مسلمان جریان دارد هرگز تو و امثال تو را یارای به بند کشیدنش نخواهد بود و جنبش این خیل عظیم همه‌ی چارچوب‌های نا به حق تو را در هم خواهد شکست... آری هابیل این بار کاملاً هوشیار حرکت قابیل‌صفتانی چون تو را رصد می‌کند تا ظالم رسوا شود...


    آقای قدرت! نمی‌دانم یک سایت دانشجویی که در عقبه‌ی خود بر عکس دستگاه سست‌بنیان طویل و عریض تو جز چند دانشجوی از دنیابریده را نمی‌بیند چگونه خواب شبانه و گشت‌وگذار روزانه‌ی تو را رنگ اضطراب پاشیده! امّا این را خوب می‌دانم که این جنبش بنیان‌های بنای ظالمانه تو را سخت لرزانده تا با دیگر یزیدیان نقاب اسلام بر چهره گمارند و بکوشند یاران حسین را به سلاح تهمت از کوفه برانند... اما کوفیان اکنون اگاهند. این را مسلم خبر آورده و دیر یا زود امثال تو جایی مجالی برای شهوت‌رانی نخواهید یافت...


    آقای قدرت! چنگ و دندان نشان دادن به این چشمه‌ی جوشان حقیقت چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ چنگ انداختن در آبی که نیک و بد شما را بی‌کم و کاست به نمایش گذاشته عملی است بیهوده که به طنزی تلخ می‌ماند... آقای قدرت این سنگ‌ها سدی بر مسیر این چشمه‌ی جوشان نخواهد شد چرا که زلال عشقی که در این مسیر جریان دارد هر سنگی را آب خواهد کرد و آنچان که پیش از این رخ داده و بر سینه تاریخ هک شده این ماء معین با درنوردیدن زمان و مکان راه خود را به دل‌های مومنین باز خواهد کرد...


    آقای قدرت! کمی سختگیرانه‌تر... کمی عجولانه‌تر... کمی تندتر عمل کن تا وضوح تصویرت که به زودی بر دیوار رسوایی قاب می‌شود بیشتر شود تا دیدن تصویر تو بر خلق‌ا... آسان‌تر شود... جنبش دانشجویی به زودی عکس چهره‌ی تو را بر دیوار رسوایی نصب می‌کند کنار عکس جیمی‌کارتر، بالای قاب عکس پهلوی، نزدیک عکس موسوی... آقای قدرت آماده باش! تو در برابر لنز  پر دقّت دوربین تک تیراندازان جنبش دانشجویی هستی...


    دور فلکی یک‌سره بر منزل عدل است/خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل... حافظ



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:محمدمهدی محمدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]
    خواننده گرامی جهت برقراری ارتباط با مدیر وبگاه فقط در نوشته های مدیر نظر قرار دهید