سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
اسفند 89 - بر و بچه های ارزشی







   1   2   3   4      >


با اعزام حدود 1000 تن از نیروهای مزدور نظامی عربستان به بحرین و سرکوب خونین مردم بحرین مردم بحرین در التهاب در خیابانهای شهر ها شب را به صبح سر کردند.در این بین از از اولین ساعات دخالت عربستان حدود 6 تن از نیروهای مزدور عربستانی در دست فرزندان بحرین به اسارت درامدند و پیام این عمل این خواهد بودکه جوانان بحرینی نخواهند گذاشت بیگانگان در امور کشورشان دخالت کنند مخصوصا دخالت نظامی و تا پای جان در بر اندازی حکومت دیکتاتوری بحرین ایستاده اندو در این بین دیروز 6 تن از جوانان برومند خود را به این انقلاب هدیه کردند و شماری بسیاری از جوانان بحرینی زخمی شده اند که در بیمارستانهای مخصوصا بیمارستان سلیمانیه بحرین بستری هستند .مزدوران عربستانی همراه با نظامیان بحرینی به بیمارستانها یورش برده اند و در این بین مادران و زنان بحرینی را از ضرب و شتم و هدف قرار دادن مستقیم تیر بی نصیب نگذاشته اند. سانسور خبری این جنایات درسایتهای خبری کشورهای به اصطلاح طرفدار حقوق بشر و دمکراسی نیز بیداد میکند در سایت یوتیوب نیز از انتشار فیلم های این جنایات خود داری کرده و در از بین بردن این نوع فیلم هاکمک زیادی به پادشاهی بحرین کرده است. همچنین استفاده از تیر های ساچمه ای که بیشتر به سمت سرو گردن تظاهر کنندگان شلیک گردیده است نشانگر عمق خشونت مزدوران نسبت به سرکوب مردم بی دفاع بحرینی می باشد. در کشورهای مختلف عربی مردم جلوی سفارت خانه های بحرین تجمع کرده و این وحشیگری را نسبت به مردم بحرین محکوم کردند. در همین جا از دوستان وبلاگ نویس درخواست میکنم برای همراهی و کمک به پیروزی مردم بحرین بر سر در وبلاگهای خود نام این جمله را بنویسند (زنده باد انتفاضه مردم بحرین) و نسب بنر این جنبش در هر همه فضای سایبری مخصوصا شبکه های اجتماعی و همچنین مطلب و مقاله در همین زمینه . من الله توفیق

 




لینک نامه دانشچویان


 




بسم الله الرحمن الرحیم




وزیر محترم امور خارجه جمهوری اسلامی ایران


 


جناب آقای صالحی


 


 


 


همانطور که رهبری معظم انقلاب اسلامی نوید داده بودند موج بیداری اسلامی و ظلم ستیزی با الگویی ایرانی و اسلامی منطقه خاورمیانه را درنوردیده است.


 


امت ها بیدار تر از گذشته یکصدا احیای حکومت اسلامی را فریاد میزنند و طاغوت ها همپیمان و همسفره می کوشند تا بر چهره ماه و خورشید قیام جهانی مسلمین خاک بپاشند.


 


قتل عام و فجایع انسانی و حمله ناجوانمردانه برخی از همدستان منطقه ای استکبار به شیعیان بحرین فاجعه ای بزرگ و لکه ننگین سیاهی است بر کارنامه مدافعین دروغین حقوق بشر که میرود وارد مراحل جدید دیگری شود.


 


اگر چه این سلسله اقدامات جسورانه علیه امت اسلامی راهی به پیروزی بر کفار علیه مسلمین باز نمیکند ، لکن ما دانشجویان ایران اسلامی همصدا با برادران و خواهران دانشجو و آزاده مسلمان و شیعه در بحرین اعلام میکنیم که آماده ایم تا تحت امر رهبری معظم انقلاب اسلامی برای دفاع از کیان و مال و جان و ناموس شیعیان بحرین عازم میدان نبرد دشمنان انسانیت و حقوق حقه بشر شویم.


 


ما دانشجویان وبلاگ نویس به نمایندگی از جامعه بزرگ دانشجویی کشور آماده ایم تا دوشادوش برادران و خواهران شیعه بحرینی ،طومار نکبت بار استکبار جهانی و همدستان عربشان را در منطقه به هم بپیچیم و آنان را روانه زباله دان تاریخ بشر کینم.


 


با اینکه از جنایت علیه شیعیان بحرین روزهاست که خونین دل و خونین دیده ایم ، لکن به حکم وظیفه شرعی تا اعلام فرمان جهاد آماده و ایستاده ایم و چنانچه ولی امر مسلمین جهان به جهاد حکم نمایند حاضریم سفره هفت سین امسال را با برادران و خواهران بحرینی ،شریک شویم و چه زیباست همزمانی عید نوروز با عید نابودی همدستان نادان استکبار جهانی در منطقه ای که باید تریبون اسلام و حق طلبی باشد ونه پایگاه جولان حرامیان صهیونیست.


 


حال که دستان استکبار و صهیونیسم بین الملل از آستین نکبت بار و خیانت پیشگان منطقه ای اینان بیرون آمده است ، مادانشجویان ایران اسلامی آماده ایم تا ظرف 48 ساعت خاک بحرین را از لوث وجود نحس دشمنان صهیونیست تبار شیعیان پاکسازی کنیم.


 


اسلام بالا می رود و چیزی بر آن برتری نمی یابد


 


الله اکبر خامنه ای رهبر، مرگ بر اسرائیل مرگ برآمریکا


 


دانشجویان وبلاگ نویس ایران اسلامی


 


اسفند ماه 1389


جبهه وبلاگی غدیر








  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:توحیدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]



    ما شدیدا بیشماریم ...
    ما خیلی بی شماریم ...
    ما زیادی بیشماریم ...
    بابا ما به جون شکم هامون بیشماریم ...
     ما بیشماریم فقط دیدن ما چشم بصیرت میخواد ...
    ما بیشماریم شما کورید ...
    ما بیشماریم به مرگ موسوی ...
    ما بیشماریم می خوایم ریا نشه ...
    ما خیلی بی شماریم فقط هوا سرده ...
    ما خیلی بیشماریم فقط هوا گرمه ...
    و دیشب ما بیشمار بودیم فقط نمی خواستیم یه موقع مصدوم بشیم یا کشته بدیم چون نظام بی ما دوام نمیاره !!!
    دیشب باز هم دستور بود که سبزک ها بریزید بیرون و بعد ... موسوی موند و ...
    دیشب آرام ترین شب چهارشنبه سوری تاریخ ...

    عیدتان مبارک



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:مائده برهانی::نظرات ارزشی [ ارزشی]
    یک جشن باستانی ...»
    24/12/89 9:33 ع




    خوشحالیم که جشن می گیریم . جشن چهاشنبه سوری


     از شب قبلش :


         نیروی انتظامی آماده باش است


         اورژانس آماده باش است


         آتش نشانی آماده باش است


     از ساعت 2 بعد از ظهر همه را تعطیل می کنند


         خیابا ها پر از ترافیک است . همه به سرعت فرار می کنند تا خود را به سر پناهی برسانند .


     شب صحنه خیابان جبهه نبرد است .


          صدای توپ و خمپاره و موشک است که می آید


          دزدگیر همه ماشین ها روشن شده است.


          جوانک های سرخوش و معصوم! در خیابان های تهران یک هیروشیمای دیگر می آفرینند


          بیمارستان ها پر از کشته و مجروح است


     خوب است که میراث باستانیمان را حفظ می کنیم . چهارشنبه سوزی مبارک!


     



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:شروق (z_m)::نظرات ارزشی [ ارزشی]


    آقای حداد عادل تعریف می کردند:« سال 77، خانمی به خانه ما زنگ زده بود و گفته بود که: می خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می خواهد ادامه تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند که اگر امکان دارد ما بیاییم دختر خانم را ببینیم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند.


    بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند که اصلا شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند: من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود:« ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم». آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود.


    بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه ای به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند:« خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است».


    یک سال از این قضیه گذشت. مجددا خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند که ما می خواهیم برای خواستگاری بیاییم.خانم بنده پرسیده بودند که چطور تصمیمتان عوض شده؟ آقا گفته بودند:« خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند» و خانم آقا هم گفته بودند:« چون دخترتان، دختر محجبه،فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم.»


    آن زمان دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور هم شرکت کرده بود. پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند.


    بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند:« آقای دکتر! داریم خویش و قوم می شویم.» گفتم:« چطور؟» گفتند:«خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟» گفتم:« آقا! اختیار ما دست شماست.»


    آقا فرمودند:« نه! شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من اینطور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسئولین در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه ای اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتا خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه اینها را به او بگو، بداند.»


    من هم به دخترم گفتم و ایشان هم قبول کرد. آقا در زمان قبل از رئیس جمهوریشان، در جنوب تهران خانه ای داشتند که آن را اجاره داده اند و خرج زندگی شان را از آن در می آورد؛ ایشان حقوق رهبری نمی گیرند و از وجوهات هم استفاده نمی کنند.


    هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهریه و ... آقا فرمودند:«در مورد مهریه، اختیار با دختر شماست. ولی من برای مردم خطبه ی عقد می خوانم، سنت من این بوده که بیشتر از 14 سکه ، عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده ام، اگر بخواهید، می توانید بیشتر از 14 سکه مهریه معین کنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند. از نظر من اشکالی ندارد. چون تا حالا بیش از 14 سکه برای مردم عقد نخوانده ام، برای عروسم هم نمی خوانم.»


    من گفتم آقا! این طور که نمی شود. من با مادرش صحبت می کنم، فکر نمی کنم مخالفتی داشته باشد.» در مورد مراسم عقد هم گفتند:« می توانید در تالار بگیرید، ولی من نمی توانم شرکت کنم.» گفتم:« آقا هر طور شما صلاح بدانید.»


    فرمودند :« می خواهید این دو تا اتاق اندرونی و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید. هر چند نفر جا می شوند، نصف می کنیم؛ نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما را دعوت می کنیم.» ما حساب کردیم و دیدیم بیشتر از 200-150 نفر جا نمی شوند. ما حتی اقوام درجه اولمان را هم نمی توانستیم دعوت کنیم، اما قبول کردیم.


    آقا غیر از فامیل، آقای خاتمی، آقای هاشمی و آقای ناطق و روسای سه قوه و دکتر حبیبی را دعوت فرمودند. یک نوع غذا هم درست کردیم.قبل از اینها صحبت خرید بازار شد. پسر آقا گفت: «من نه انگشتر می خوام و نه ساعت و نه چیز دیگری.» آقا گفتند: خوب نیست. من هم گفتم:« حداقل یک حلقه بگیرند.» اما آقا فرمودند: «من یک انگشتر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می کند، من آن را به ایشان هدیه می دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.» قبول کردیم و انگشتر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم. کمی بزرگ بود. به یک انگشترسازی بردیم تا کوچکش کند و خرجش 600 تومان شد. خلاصه خرج حلقه داماد 600 تومان شد.


    به آقا گفتیم در همه این مسایل احتیاط کردیم، دیگر لباس عروس را به ما بسپارید و آقا هم فرمودند: «آن را طبق متعارف حساب کنید.» در همان ایام، ما خودمان برای پسرمان عروسی می گرفتیم و یک لباس عروس برای عروسمان سفارش داده بودیم بدوزند.


    خلاصه قبل از اینکه عروسمان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. بعد آقا گفتند: «من یک فرش ماشینی می دهم، شما هم یک فرش بدهید.» و به این ترتیب مراسم برگزار شد. برای عروسی هم درو پیکان از اقوام ما و دو پیکان هم از اقوام آقا آمده بودند. مراسم در خانه ما تا ساعت 1 طول کشید.


    خانواده آقا آمده بودند که عروس را ببرند، البته آقا ظاهرا کاری داشتند و نیامده بودند. اما وقتی عروس را به خانه آوردیم، دیدیم آقا هنوز بیدار نشسته اند و منتظرند که عروس را بیاورند. فرمودند: « من اخلاقا وظیفه خود می دانم برای اولین بار که عروسمان قدم به خانه ما می گذارد، من هم بدرقه اش کنم و به اصطلاح خوش آمد بگویم.»


    ما خیلی تعجب کرده بودیم و فکر نمی کردیم آقا تا آن ساعت شب بیدار باشند، حتی آقا آن شب هم غذا نخورده بودند. چون خانواده آقا سرشان شلوغ بود، به آقا غذا نداده بودند. آقا گفتند: «دکتر! امشب شام هم نداشتیم، من به یکی از پاسدارها گفتم شما چیزی خوردنی دارید؟ آنها گفتند که غیر از کمی نان چیز دیگری نداریم. گفتم: همان را بیاورید. می خوریم.»


    بعد هم که عروس وارد شد، آقا چند دقیقه ای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند و خوش آمد گفتند. رعایت آداب حتی تا چنین جایگاهی چقدر ارزش دارد. اینها از برکت انقلاب اسلامی و خون شهداست.


    ایشان دستور دادند حتی از ریزترین وسایل دفتر استفاده نشود، چون مال بیت المال است. حتی اگر مشکل وسیله نقلیه هم پیش آمد، اجازه ندارند از وسایل دفتر استفاده کنند.







  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:توحیدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]


    در یکی از کلاسهای خالی از جمعیت دانشکده در حال خواندن مجله ،منتظر دوستم نشسته بودم که جمعی از دختران وارد کلاس شدند و صحبت هایشان توجه من را جلب کرد .صحبتهایی که کمتر دختر و پسر جوانی این روزها از آن غافل است .در مورد جراحی پلاستیک صحبت میکردند همه ی انها بینی، گونه و لبهایشان  را جراحی کرده بودند،در جمع آنها یک نفر هنوز اقدام به این عمل فاجعه انگیز نکرده بود،که بقیه سعی میکردند او را راضی به این خفت بزرگ کنند .کم کم داشتند در مورد جراحی های زیبایی دیگری هم صحبت میکردندکه بماند ....باورم نمیشد اینها مهندسین ایران اسلامی هستند دخترانی که 21-22 سال سن دارند و هنوز مجردند!!!به چه فکر میکنند؟؟بدون اهمیت به حرفهایشان خودم را سرگرم خواندن مجله کردم و طبق عادت از آخر مجله شروع کردم که متاسفانه تبلیغات زننده ی ترمیم و کاشت مو و جراحی و زیبا سازی پلاستیک فکرم را به هم ریخت!چه میدیدم مجله ی مورد علاقه ام که تامدتی قبل از مجله های دسته اول ایران در مسائل روانشناسی به حساب می آمد تمام تبلیغاتش را صرف جراحیهایی کرده که تا چندی پیش نهی اش میکرد؟


      بدون شک تمام افراد دوست دارند که زیبا باشند و برای زیباتر شدن تلاش می‌کنند اما گاهی افراد با اینکه چهره خوبی دارند دست به تغییر چهره خود به امید زیبایی بیشتر می‌زنند و بجای زیبا شدن،  اما غافل از اینکه زشت تر می‌شویند!دختران و پسران جوانی که به جای بارور کردن استعدادها و شکوفایی سیرتشان  سعی در برجسته سازی زیبایی صورتشان و جلب توجه دارند.جوانانی که به جای الگو یابی از ائمه اطهار بازیگران و خواننده های ایرانی و غیر ایرانی را الگوی خود قرار میدهند.کسانی که بعدا قربانیان جراحی پلاستیک نام میگیرند.


    قربانیان جراحی پلاستیک که سونامی ها و زلزله هایی شدید تر از ژاپن را در ایران پدید می اوردند.


    با عرض پوزش از ارائه ی این تصاویر :


     SiteRooz.com


    SiteRooz.com


     


     










  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:توحیدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]



    طبق خیال‌پردازی‌های ! یک منبع ! آگاه ! “یک خانم” به نام ترانه موسوی پس از بازداشت مورد هتک حرمت واقع شد سپس نیمه بدنش سوخته و در محل نامعلومی دفن شد.



    طبق دیده‌ها و شنیده‌های میلیون‌ها نفر از مردم لیبی و فیلم و عکس‌های رسانه‌های خبری بیش از “هشت هزار نفر خانم و آقا”به طرز فجیعی جان‌باختند.



    پ.ن: حقوق بشر غربی یعنی اینکه عکس بزرگ یک ” کسی” که هویت درستی ندارد و بر اساس شایعات بزرگ شده را می‌برن در مجالس گوناگون دولتی و اظهار تاسف می‌کنند از وضعیت ایران؛ ولی وقتی این حجم کشته را به صورت مستند می‌بینند تنها جلسه می‌گذارند که چه بکنند نفت‌شان کاهش نیابد که مبادا سود کمتر به جیب بزنند



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:مائده برهانی::نظرات ارزشی [ ارزشی]


    شهید حجت الاسلام مصطفی ردانی پور


    اولین آرزو
    - مصطفی یک سوال ازت بپرسم جواب می دی ؟
    - تا چی باشد .
    - اولین آرزویی که دوست داری به آن برسی چیست؟
    - دوست دارم که شهید بشوم.
    - تو که دوست داری شهید شوی زن گرفتنت چی بود؟
    - خانمم سیده ، می خواستم آن دنیا به حضرت زهرا محرم شوم شاید به صورتم نگاه کند.


    شهید حاج حسین خرازی


    انتخاب
    می خواستی بروی یا بمانی این فدایی بود خطاب به حاج حسین خرازی ، می خواهی بروی یا بمانی نمی توانی انتخاب کنی –
    حاج حسین به یاد بچه ها افتاد : «نه آن ها خیلی به من احتیاج دارند می خواهم بمانم.»
    حاج حسین برگشت . برگشت اما با یک دست.


    شهید آیت الله اشرفی اصفهانی


    چهارمین
    وصیت نامه را که باز کردند نوشته بود : «می خواهم چهارمین شهید محراب باشم» و آیت الله اشرفی اصفهانی چهارمین شهید محراب بود.


    شهید حجت الاسلام علی اکبر اژه ای


    پرونده سفید
    قبل از پیروزی انقلاب یک روز احضاریه ای از ساواک به دستش رسید : «اکبر اژه ای و محمد اژه ای جهت ادای پاره ای توضیحات به اداره اطلاعات واقع در خیابان کمال اسماعیل مراجعه کنید» به همراه برادرش به آنجا رفت . نادری بازپرس وقت ساواک بازجویی را آغاز کرد . از نامش پرسید و از پدرش. ناگهان سربازی آمد و در گوش او چیزی گفت . گویا تلفنی مهم از تهران بود . نادری بیرون رفت و او از فرصت استفاده کرد و پرونده روی میز نادری را ورق زد. برگشت و در گوش برادرش گفت : «محمد نترس . پرونده کاملا سفید است . فقط کاغذ سفید! هیچ اطلاعی از ما ندارند ، هر چه الان بگوییم سابقه مان می شود.»
    مهمانی مجلل
    انقلاب اسلامی پیروز شد ، یک روز به تهران رفت و منزل آیت الله خامنه ای . نماینده امام (ره) در شورای عالی دفاع و امام جمعه تهران . با ایشان گفت و گوی خصوصی داشت . شام را هم مهمان بود. سفره را پهن کردند . شام را آورند : برای مهمان و میزبان دو عدد سیب زمینی ، یک کره و یک قرص نان . در راه بازگشت به اصفهان به میهمانی مفصل امام جمعه تهران فکر می کرد .


    شیهد حبیب الله خلیفه سلطانی


    عروسی از نوع دیگر
    می دانید مهریه عروس چه بود؟ شما چه فکر می کنید ؟ نه ، خیلی ساده تر از این حرف ها بود که شما فکر کنید.
    یک جلد قرآن ، یک جلد نهج البلاغه ، صحیفه سجادیه و یک دوره چهار جلد اصول کافی.
    روز عروسی هم به تمام مدعوین یک جلد کتاب هدیه دادند. پشت جلدش نوشته شده بود : هدیه از طرف عروس و داماد . خانم عسکری و سید حبیب الله خلیفه سلطانی.


    شهید احمد کاظمی


    بار بم
    شاید کسی باور نکند فرمانده نیروی هوایی سپاه ، بیش از 100 ساعت را شبانه روز و در سرمای شدید نیمه شب های بم در باند فرودگاه کرمان سپری شد و علاوه بر مسئولیت خود ، بارها فعالیت جانبی دیگر را که به دلایل گوناگون بر روی زمین مانده بود ، مخلصانه به دوش کشیده است.
    در روز چهارم ، دیگر قادر به صحبت کردن نبود و در حالی که باد سرد کویر بر مقاومت بسیاری از امدادگران و مسوولان حاضر در فرودگاه غلبه کرده بود حاج احمد همچنان پیگیر کمک رسانی بود که اگر نبود این پیگیری ها ، انتقال صدها هزار تن تجهیزات و کمک های امدادی و هزاران نفر امداد گر به بم ، با امکانات ناچیز نیروی هوایی ، در مقایسه با دیگر مراکز هوایی کشور میسر نمی شد. البته کاظمی متواضع تر از آن بود که راضی به انتشار این چند سطر هم شود ، اما «دانستن حق مردم است » و صرف نظر از استودیوهای پر زرق و برق تلوزیونی و تیترهای بزرگ مطبوعاتی ، افکار عمومی باید بدانند که بار اصلی حادثه بم بر دوش چه کسانی بود.


    شهید حجت الاسلام عبدالله میثمی


    انگشتر
    دیدمش انگشتر به دست نداشت . تعجب کردم . هیچ وقت عبدالله میثمی را بدون انگشتر عقیق ندیده بودم . علت را از او پرسیدم . گفت : جوانی را دیدم انگشتر طلا در دست داشت ، انگشتر عقیقم را در دستش کردم و گفتم : آن انگشتر طلا را بگذار در جیبت.
    نماز جماعت را سریع می خواند. نماز فرادایش را به آهستگی و با سجده های طولانی. بعضی وقت ها قبل از غروب ، در بیابان سرگردان می رفت ، داد می زد و گریه می کرد و این شعر را می خواند :
    «گفتم خدا من بهترم یا ارمنی
    گفتش که هر دو از منید»



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:توحیدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]
       1   2   3   4      >
    خواننده گرامی جهت برقراری ارتباط با مدیر وبگاه فقط در نوشته های مدیر نظر قرار دهید