سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
اردیبهشت 1389 - بر و بچه های ارزشی







   1   2   3   4      >

 شهید وارطان آقاخانیان


Image


شهید «وارطان آقاخانیان» فرزند ارشد «گابریِل» و «وارتوش» در بهمن سال 1349 در تهران به دنیا آمد. تحصیلات مقطع ابتدایی را در دبستان ارامنه «نائیری» به پایان رساند.


دوره راهنمایی را نیز در مدرسه راهنمایی ارامنه «سوقومونیان» تهران به اتمام رساند. پس از پایان دوره راهنمایی، برای ادامه تحصیل به هنرستان فنی «آزادی فلسطین» رفت، لیکن بعد از طی یک سال آموزش، ترک تحصیل نموده و تا زمان رفتن به خدمت سربازی، به فراگیری و سپس کار، در زمینه تراشکاری پرداخت. وی دارای یک برادر و دو خواهر بود. «وارطان» در سن هجده سالگی به خدمت سربازی اعزام گردید. پس از طی دوره آموزشی، به جبهه های جنگ تحمیلی منتقل گشته و سر انجام بعد از 9 ماه خدمت مقدس سربازی، بر اثر اصابت ترکش توپ ارتش بعثی عراق، قهرمانانه در جزیره «مجنون » جنوبی، واقع در منطقه عملیاتی جزیره « خیبر » به شهادت رسید. پیکر شهید «وارطان آقاخانیان» پس از انتقال به تهران و انجام مراسم مخصوص مذهبی در کلیسای «تارگمانچاتس»، با حضور انبوه بی¬شماری از خویشاوندان، نزدیکان، دوستان و دیگر هموطنان در قطعه شهدای ارمنی جنگ تحمیلی در تهران به خاک سپرده شد.


 گفتنی است که حضرت آیت الله خامنه ای ، رهبر فرزانه انقلاب و چند تن از سران وقت ارتش جمهوری اسلامی ایران در منزل شهید بزرگوار حضور یافته و از والدین شهید دلجویی نمودند.


 


خاطرات


شهید به روایت مادرش:



 «… «وارطان» پسر مؤدب و سر به زیری بود و هیچ وقت کاری نکرد که باعث ناراحتی خانواده خود شود. او علاقه زیادی به کارهای دستی داشت و با میل و رغبت فراوان هر آنچه را که از سوی مدرسه به وی محول می‌گردید، انجام می‌داد». به هنگام شهادت «وارطان»، خواهرش سیزده سال بیشتر سن نداشت.
 «درس¬هایش خیلی خوب بود، ولی آخر متوجه نشدیم که علت ترک تحصیل وی چه بود؟ نمی‌دانیم چرا دست از تحصیل برداشت. از لحاظ اخلاقی، کلیه اهل محل، دوستان و آشنایان بسیار از او راضی بوده و همه از او به خوبی یاد می‌کردند. شهید «وارطان آقاخانیان» با متانت خاص خود، هیچگاه از سختی¬های جبهه در میان خانواده سخنی نگفت».


 


منبع : سایت ساجد



  • کلمات ارزشی:
  • آن که فهمید:
    "عبدالرحمان دزفولی" از بچه های با صفای سپاه اندیمشک، خاطره ای بسیار زیبا و جالب از اعزام نیرو از شهر اندیمشک – در حالی که با وجود بمباران هوایی و موشک های مرگ بار بعث عراق، چیزی کم تر از خطوط مقدم جنگ نداشت، ولی با همان حال نیروهای جوان خود را داوطلبانه و عاشقانه به جبهه های نبرد علیه متجاوزین می فرستاد – برایم تعریف کرد:


    ادامه مطلب...



     


    جدیدترین موضع خوارج(زهرا رهنورد) در برابر نظام اسلامی د رخصوص اعدام تروریستها و عاملین انفجار حسینیه کانون رهپویان و صال شیراز:


     زهرا رهنورد در رابطه با اعدامهای اخیر با نگارش یادداشتی سوالاتی را مطرح کرده و پرسیده است، آیا این اعدامهای شتابزده برای زهر چشم گرفتن از مردم در سالگرد بیست و دوم خرداد است؟ در این یادداشت رهنورد با ابراز همدردی با همه زنان داغدار و عزادار(مادران اعدامیون و عامیل انفجار حسینیه) آورده است: ای زنان دلیر و شجاع،در این غم و اندوه عظیم، در کنار شما هستم و بدانید که این خونها به بار می نشیند و پاداش هزینه سنگین داغ جوانان صبح آزادی و دموکراسی خواهد بود اما دریغ و افسوس از این همه ظلم حاکمیت بر ملت؛ ملتی که هیچ کس را ندارد جز خداوند عالم!


     


    از قول اما معصوم داریم که خداوند دشمنان خودش را از احمقها قرار داده.....


    اگر پیش از این کسی با استدلال باید این حدیث را برای ما ثابت میکرد و نمونه تاریخی و ....می آورد،‏الان با مواضع و اقدامات خوارج و (بت)نفس پرستان قدرت طلب ، که شهوت مهلک قدرت طلبی و ویژه خواری چشم و گوششان را محمکتر از ابوجهل ها و ابولهب ها بسته تا ناله های بلال و عمار و سمیه را در زیر شکنجه های سنگهای جاهیلت بت پرستان بر روی ریگهای داغ و سوزان حقیقت،‏ نبیند و نشنوند... حالا این ها محکمتر از صدها سال گشت و گذار تاریخی و استدلال  و مصداق یابی،‏ به آزادی و تحری حقیقت در این غبارهای کورکننده فتنه،‏ کمک میکنند....و به چشم خود می بینیم که این حماقت دشمنان دین خدا تا کجاست؟؟ تا آنجا که در جدیدترین موضع فریاد دادخواهی از تروریستهای قاتل مشتی کوک و جوان و دختر و پسر عزادار حسینیه رهپویان وصال شیراز سر میدهند ...همانها که تربیت شده منبر حسین علیه السلام و رهپوی وصال حضرت یار بودند ... و جرمی جز رهپویی وصالش وعزاداری مادر سادات نداشتند...14 جوان و زن و مرد بیگناه در حین عزاداری سوختند و به کشتی نجات سفینه النجاه پیوستند.... عاملان با افتخار اعتراف کردند و به مدد دعای مادر سادات به دام محکمه عدل نظام اسلامی افتادند..اما جنایت از روز روشنتر و خباثت و آدمکشی مشتی محارب سلطنت طلب؛‏ در کمال حیرت و ناباوری توسط خوارج و مردودان نظام، ‏تایید شد! وقتی حکم اعدام این قاتلان که با دعای شبانه روزی مادران و پدران داغدار شهدای بیگناه حسینیه و تلاش همخ جانبه و بیدریغ سربازان گمنام حضرتش،‏ شناسایی و دستگیر شده بودند، توسط موسوی و رهنورد و کروبی و حامیان غافلشان، محکوم شد،‏و همزامان جبهه شرک و کفر تماما این اقدام نظام اسلام یرا ضد حقوق بشری خواندند پیداست که آقایان د رکمال حیرت و شگفتی دارند بر طبل تکرار تاریخ علوی میکوبند و به مدد مواضع سرشار  از نفاق و کینه و بغضشان ،‏ خوشبختانه روز بروز از غبار و ابهام پیرامون حقیقت میکاهند و به شفافیت و وضوح حقیقت نظام اسلامی که شکست خوردگان جامانده از قدرت،‏سرسختانه در برابرش با همه توان ایستاده اند،‏ کمک میکنند.......


    آخرین موضع رهبر خوارج نظام اسلامی،‏ موسوی :     


    اعلام اعدام ناگهانی پنج نفر ازشهروندان کشور بدون آنکه توضیحات روشن کننده ای از اتهامات و روند دادرسی ومحاکمات به مردم داده شود شبیه روند ناعادلانه ای است که در طول ماه های اخیر منجر به صدور احکام شگفت آور برای عده زیادی از زنان ومردان خدمتگزار وشهروندان عزیز کشور ما شده است!



    دلم تنگ نماز خواندن های "جعفر علی گروسی" است


    "جعفر علی گروسی"، از آن دست بچه هایی بود که در همان اولین برخوردها، صداقت و معنویتش آدم را جذب می کرد. آن طور که خودش می گفت، اعزام قبلی اش را در کردستان بوده که با وجود سختی و مشقات بسیار در آن جا، تصمیم گرفته بود برای تقویت روحیه، مدتی در جبهه‌ی جنوب بسر ببرد. از همان سلام و علیک اول، از او خوشم آمد. خوش برخورد، خنده رو، کم حرف و بسیار اهل معنویات.
    ادامه مطلب...



  • کلمات ارزشی:
  •  بسم رب الحسین ع
    برای اکثر ما گاهی پیش آمده است
    که با خانواده، دوستان، هم‌دانشگاهی‌ها، هم‌کلاسی‌ها، اقوام، هم‌کاران، با
    راننده‌ی تاکسی، مسافران آن و افراد دیگر در مورد مسائل سیاسی، اجتماعی،
    مذهبی و شرعی و غیره به بحث و گفتگو بپردازیم.


    در هفته‌های قبل از انتخابات دهم ریاست‌جمهوری، حجم
    و تعداد بحث‌ها و گفتگوها بین ما و اطرافیانمان افزایش یافته و این‌گونه
    مباحث فضای جامعه و خانه‌های مردم را گرم و گاهی داغ و ملتهب کرده بود.


    ممکن است در برخی از این بحث‌ها بین ما و فرد مورد
    مباحثه، به علت اختلاف دیدگاه و علاقه به کاندیداهای متفاوت، به قول معروف
    بحث بالا گرفته باشد و دلگیری‌ یا کدورت و کینه‌ای -هر چند موقت- ایجاد شده
    باشد. بالاخص در چند ماه بعد از انتخابات با ملتهب شدن فضای جامعه، بحث‌ها
    خیلی داغ‌تر و به قول عامیانه حیثیتی‌تر و در نتیجه اثرات منفی آن بیشتر
    شد. بسیاری از دلگیری‌ها و کینه‌ها و کدورت‌های بوجود آمده از این بحث‌ها
    برخلاف دلگیری‌ها و کدورت‌های مباحثه‌های قبل از انتخابات، ماندگارتر و
    بادوام‌تر شدند.


    سوالی که مطرح است این است که آیا می‌شد از این
    دلگیری‌ها و کدورت‌ها پیش‌گیری کرد؟ یا می‌شد طوری بحث کرد که برخی دچار
    لجبازی یا دچار نفاق نمی‌شدند؟

    پاسخ به سوالات زیر می‌تواند بسیاری از ابهامات یا آسیب‌های موجود
    در مباحثه‌ها را برطرف نماید:


    کیفیت بحث و جدل باید چگونه باشد؟
    آیا می‌توان در بحث از رفتار تند و خشن بهره‌برد؟
    یا بحث فقط باید با نرم‌خویی و ملاتفت
    صورت گیرد تا اثر گذار باشد؟


    یا اگر به صورت معمولی، نه با تندی و نه با ملاطفت،
    مباحثه انجام شود چگونه است؟

    از دید شرع این سه حالت چگونه هستند؟
    آیا مخاطب بحث در نوع مباحثه موثر است؟ با مخاطبان متفاوت باید
    چگونه مباحثه کرد؟


    با مخاطب لجوج، یا مخاطب آماده؟ با مخاطبی که اهل
    حکمت و علم است، یا مخاطبی که از علم و حکمت بهره‌ی متوسط برده است؟ کسانی
    که اهل استدلال و منطق نیستند چطور؟

    آیا بحث با معاند لجوج مفید است یا به ترک آن سفارش شده؟

    آیا بحث در موارد بی‌فایده مجاز است؟
    و...



    استاد آیت
    ا... مجتبی تهرانی مطالبی در جلد چهارم کتاب «اخلاق الهی»، مجموعه‌ی
    «آفات زبان»، فصلی تحت عنوان‌ «جدال»آورده‌اند که می‌تواند به بسیاری از
    این سوالات پاسخ داده و در هدایت «مباحثه» و پیشگیری از آثار و نتایج زشت و
    منفی این گونه مباحثه‌ها به‌کار آید. در این فصل ابتدا به ابعاد مباحثه و
    مجادله از قبیل انگیزه‌ی جدل، کیفیت بحث و جدل، مواد بحث، مخاطب جدال و
    موضوع جدال پرداخته شده است. سپس به حکم اقسام جدل (مانند جدال با انگیزه‌ی
    غیر الهی، جدال خشن، جدال با استفاده از مواد نادرست، جدال با معاند لجوج،
    جدال در موضوع بی‌فایده، جدال در موضوع غیر قابل فهم و جدال احسن) از دید
    شرع پرداخته شده است.


    در اینجا برای دانلود، قسمت هایی از فصل مذکور شامل ابعاد مباحثه و مجادله از قبیل
    انگیزه‌ی جدل، کیفیت بحث و جدل، مواد بحث، مخاطب جدال و موضوع جدال آورده
    شده است.

    توضیح: متن این برای خودم نبود و مسئولین وبلاگ
    Rarovanhagh.persianblog.ir برای من میل کردند فکر می کنم که اگر شماره های بعدی پیرامون جدل را بخواهید اگر به میل شان Rahrovanhagh@gmail.com بگویید برای شما خواهند فرستاد

    یک بار دیگر آدرس برای دانلود این مطلب را از اینجا بردارید یا به کتاب اخلاق الهی،
    جلد چهارم مجموعه سخنرانی آیت الله مجتبی تهرانی در این باب  مراجعه بفرمایید
    ولی در حالت کلی یک بار هم که شده است قبل از بحث کردن این را بخوانیم بد نیست
    یامهدی ع



    متن گفت‌وگوی ابراهیم اسرافیلیان، یکی از دوستان شهید دکتر حسن آیت در سالگرد شهادت ایشان به شرح زیر است:

    در گفت و شنودى که در پى مى‌آید به بازشناسى منش فکرى و سیاسى چهره‌اى پرداخته‌ایم که در سه دهه اخیر به دلایل گوناگون مورد غفلت یا تغافل قرار گرفته است. اینک پس از شفاف شدن ماهیت جریانات سیاسى کشور، شاهد تحقق بسیارى از پیش بینى‌هایى هستیم که او در سال‌هاى آغازین انقلاب قولاً و عملاً نسبت به آن هشدار مى‌داد. این سخن به معناى مطلق انگارى درباره اندیشه و عمل دکتر آیت نیست، اما بى‌نیاز از تذکر است که کارنامه فکرى و سیاسى او نیز واجد نکات قابل اقتباس و اعتناى فراوان است
    .

    * از چه مقطعى و چگونه با شخصیت آیت آشنا شدید؟

    از دوران دبستان با هم در یک مدرسه بودیم تا دوره دبیرستان که دوره سیکل اول را با هم خواندیم اما دوره سیکل دوم من به اصفهان رفتم و درس خواندم و ایشان در نجف آباد ماند. دوره لیسانس را هر دو در دانشسراى عالى خواندیم. ایشان در رشته ادبیات و من در رشته ریاضیات تحصیل کردم. پس از آن در رشته‌هاى دیگرى مانند حقوق و جامعه شناسى هم ایشان تحصیل کردند و به خاطر علاقه‌اى که به علم و تحصیل و ارتباط با دانشجوها داشتند همواره در دانشکده فعالیت داشت و تا زمان شهادتش در کنار هم بودیم.

    * از دیدگاه شما دکتر آیت چه ویژگى‌هاى بارز شخصیتى داشتند؟

    شهید آیت بسیار خوش حافظه و دقیق بود و بسیار به مطالعه کردن علاقه‌مند به طورى که این امر باعث مى‌شد کمتر به زندگى عادى اش توجه داشته باشد. به یاد دارم که در کلاس ششم متوسطه کتابى نداشتیم و بیشتر به حافظه‌مان متکى بودیم. دکتر آیت حافظه قوى‌ترى نسبت به من داشت به طورى که یک روز قرار گذاشتیم کتاب لغتى که نوشته آقاى الله‌وردى بود را تا ظهر بخوانیم که شهید آیت موقع ظهر آمد و گفت مطالب را حفظ کرده اما بنده تا عصر آن روز نتوانستم لغات را حفظ کنم.

    * از وضعیت خانوادگى‌شان بفرمایید؟

    از خانواده مذهبى بود. پدر بزرگ مادرى اش آقا سیدعلى نجف آبادى از علماى تراز اول اصفهان بود. پدرش هم روحانى بود و کشاورزى مى کرد. حتى به دلیل فقر مالى که داشتند مادر ایشان قالیبافى مى کرد تا پولش کمک تحصیل ایشان باشد. خود مرحوم آیت هم بعد از خرداد سال 42 به دلیل آنکه دائماً در حال فرار بود درآمدى نداشت و برهمین اساس صدمه مادى بسیارى به ایشان وارد شده بود. به خاطر دارم در سال 43 تا 44 شهید آیت به بنده که در اصفهان بودم پیغام داد که اگر مى‌توانى 100 تومان براى من به تهران بیاور، به نشانى گلوبندک، مغازه حاج قاسم عطار، من نیز از اصفهان به تهران آمدم و حاج قاسم عطار را پیدا کردم و به ایشان گفتم دکتر آیت از بنده خواسته پولى برایشان بیاورم که حاج قاسم عطار بار اول منکر شناخت دکتر آیت شد اما بعد از اصرارهاى بنده گفت که مى پرسد آیا کسى، فردى با مشخصاتى که بنده عرض کرده بودم را مى شناسد یا نه
    ! بعد از ظهر اطلاع داد که بله، یکى از رفقا گفته ایشان را مى شناسد و ما را با خود به منزل دکتر آیت برد. وقتى دکتر آیت را ملاقات کردم، دیدم با آنکه ایشان بیمارى قند داشت و بیمارى اش به 500 تا 600 رسیده بود و حال خوبى نداشت یک زیرزمین در جنوب شهر تهران کرایه کرده بود که هواى بسیار بد و شرجى داشت.
    دکتر آیت به بنده گفت که در اینجا هیچ چیز حتى غذا هم ندارم، کرایه اینجا را هم نمى توانم پرداخت کنم و به خاطر هواى بد اتاقم شب ها به روى سقف سرویس بهداشتى کنار حیاط مى روم و استراحت مى کنم که این هم مورد اعتراض صاحبخانه است و دائماً متذکر مى شود که آنجا را کرایه نکرده ام.
    بنده نانى تهیه کردم و همراه با پول به ایشان دادم و رفتم. ایشان بعد از مدتى دیگر نتوانسته بود کرایه اتاقش را بپردازد، در مدرسه طلاب ملاعبدالله که در زاویه جنوب غربى پارک شهر واقع بود یک حجره گرفته بود و به دلیل اینکه تمام حجره هاى مدرسه پر بود حجره اى بالاى سرویس بهداشتى مدرسه به ایشان رسیده که از این سرویس بهداشتى موش هاى بزرگى وارد اتاق دکتر آیت مى شد. به طورى که موش ها حتى کفش هاى ایشان را هم جویده بودند و براى اینکه شناخته نشود مجبور بود در اتاقش را همیشه ببندد و تنها شب ها روى سقف شبستان مى رفت و تا اذان صبح را آنجا مى خوابید.
    ایشان با سختى‌هاى بسیارى در زندگى اش روبه رو بود. یک سال قبل از پیروزى انقلاب مدتى را در مدرسه عالى قضایى به تدریس پرداخت و به دلیل تسلطى که به مسائل مذهبى داشت و همچنین علوم اجتماعى مریدان بسیارى پیدا کرد. اما هیچ گاه فقر مالى اش مانع از این نشد که دست از مبارزه بردارد.

    * عوامل مؤثر در شکل گیرى اندیشه سیاسى و نگاه تاریخى دکتر آیت کدامند؟

    وضع اجتماعى آن دوران از عوامل مؤثر در شکل گیرى اندیشه ایشان بود. برخى از افراد در دوران کودکى هم انسان هاى بالغى هستند و برخى دیگر در 90 سالگى هم انسان هاى صغیرى هستند. دکتر آیت جزو کسانى بود که از دوران کودکى بالغ بود و بر این حساب در همان دوران هم مسائل اجتماعى را به خوبى درک مى کرد و اصولاً از دوران دبستان مانند بنده نبود و درگیر مسائل روز بود. در آن دوران با آنکه یک قران پول براى ایشان پول زیادى بود اما آن را تهیه مى کرد و به آشنایان مى داد که به اصفهان بروند تا برایش روزنامه تهیه کنند. در آن زمان در نجف آباد روزنامه توزیع نمى شد. پس از آنکه روزنامه را به دست مى آورد آن را مطالعه کرده قسمت هایى را که از نظر خودش مهم بود با قیچى مى برید و پنهان مى کرد. اوایل در سوراخ دیوار گذاشته و در آن را گل مى گرفت ولى بعدها چمدان فلزى بزرگى پیدا کرد و آنها را داخل چمدان فلزى قرار مى داد. در رابطه با هر یک از شخصیت هاى سیاسى تمام اطلاعاتى راکه به دست مى آورد را جمع آورى مى کرد و در مورد مسائل سیاسى دید بسیار وسیعى داشت.
    حتى در دوران جوانى (22 تا 23 سالگى) نامه اى به یکى از رجال سیاسى آن زمان نوشت تحت این عنوان که اگر مى خواهید در ایران حکومتى به دست بیاورید باید بر مبناى اصول اسلام و شیعه باشد در غیر این صورت حکومت شما دوامى نخواهد آورد و اساس مبارزاتش بر مبناى مسائل سیاسى بود. ایشان علاوه بر اینکه در تاریخ، علوم اجتماعى، ادبیات و حقوق تحصیل کرده بود و مدارک لیسانس و فوق لیسانس و بالاتر به دست آورده بود، در علوم مذهبى هم اطلاعات وسیعى داشت، عربى را هم به خوبى مى دانست.
    به یاد دارم اولین کتاب عربى را با هم به اتفاق یک نفر دیگر در سه ماهه تعطیلى تابستان نزد آقا شیخ حسن معزى خواندیم که ایشان پس از آن هم مطالعه عربى را ادامه داد. به طور کلى وضع اجتماعى آن دوران براى شهید دکتر آیت خود یک معلم بود. در زندگى اصولاً عده اى وجود دارند که جامعه خود را مى سازند و تعداد بسیار اندکى هستند و در کنار آنها افرادى وجود دارند که معمولاً تعداد زیادى هستند و جامعه آنها را مى سازد. شهید دکتر آیت جزو کسانى بود که مى توانم بگویم مى خواست جامعه را بسازد.

    * دکتر آیت بیشتر تحت تاثیر کدام شخصیت مبارز مذهبى بود؟

    بیشترین تاثیر را آیت الله کاشانى روى دکتر آیت داشتند. بعد از دوران دبیرستان دکتر آیت با آیت الله کاشانى ارتباط پیدا کرد البته پیش از آن دورادور با مبارزات آیت الله کاشانى آشنایى داشت.

    * قبل از پیروزى انقلاب شهید دکتر آیت در کدام یک از عرصه هاى مبارزاتى فعال بود؟

    مى توانم بگویم شهید دکتر آیت در تمام عرصه هاى مبارزاتى فعال بود. از یک سو ارتش سرى و زیرزمینى تشکیل داده بود و از سویى دیگر از سال 42 تشکیلاتى را به وجود آورده بود که به واسطه آن داخل ارتش نفوذ بسیارى کرده بودند. حتى جوانانى را به داخل ارتش فرستاده بود که در داخل ارتش به شناسایى افرادى که زمینه هاى انقلابى داشتند بپردازند و آنها را به نحوى جذب مى کردند. روش شهید آیت به گونه اى بود که به هیچ کس اجازه نمى داد شماره تلفن و آدرسى را یادداشت کنند و تمام آنها موظف بودند اطلاعات را حفظ کنند. حتى اگر اعلامیه اى داشتند باید بعد از مطالعه سریعاً رد مى کردند و نباید نزد خود نگه مى داشتند. حتى به کسانى که داخل گارد شاهنشاهى بودند و مشکل خواندن نماز را داشتند گفته بود که یک پلاستیک بزرگ را در سرویس بهداشتى پهن کنند و همانجا نماز بخوانند و این امر باعث شده بود که به ایشان بگوییم چه فتواى عجیبى دادى آیت!
    از نظر جنبه تئورى هم مفصلاً کار مى کرد. در همان مدرسه عالى قضایى قم که براى تدریس مى رفت علاوه بر دروس، مسائل سیاسى را هم مطرح مى کرد. در خارج از کشور نیز با افراد بسیارى در ارتباط بود. مثلاً محمد منتظرى که یکى از اعجوبه هاى روزگار بود و در روزگار مثل او از نظر فعال بودن دیگر نیست که به فرمایش حضرت امام(ره) در راه خدمت به اسلام محمد منتظرى سر از پا نمى شناخت همراه بود و با افرادى نظیر محمد منتظرى بسیار ارتباط داشت و در مبارزات با هم بودند.

    * شهید آیت از چه مقطعى و چطور مبارزاتش را آغاز کرد؟

    بعد از خرداد خونین سال 42 از اصفهان به تهران آمدم و در ملاقاتى که با دکتر آیت داشتم از ایشان سؤال کردم، حالا باید چکار کرد؟ که ایشان گفت تنها راهش جنگ مسلحانه است. و از همان زمان بود که شروع کرد به نفوذ کردن داخل ارتش. پس از آن بنده از دانشگاه اصفهان به اهواز و از اهواز به تهران تبعید و بعد هم از کار برکنار شدم و به صورت فرار به انگلستان رفتم. زمانى که بازگشتم دکتر آیت از من پرسید آیا کارت عضویت هیات علمى دارم یا نه، که گفتم: خیر ندارم. مرحوم دکتر آیت گفت سریعاً برو و تهیه کن. بعد از آن جوانى را به معرفى کرد و گفت این جوان مى خواهد در گارد شاهنشاهى استخدام شود و به کارمند معتبرى نیاز دارد که ضمانتش را بکند من بدون آنکه بدانم آن جوان کیست ضمانتش را کردم و ایشان وارد ارتش شد. این فرد شهید کلاهدوز بود.

    * آیا خاطره‌اى از مبارزات ایشان دارید؟

    بله. در جریان بمباران نپال که قرار بود راهپیمایى کنندگان عاشورا و تاسوعا را بمباران کنند، مرحوم کلاهدوز و دیگر دوستانش در ناهارخورى افسران بعد از صرف غذا افسران و خلبان ها را به مسلسل بسته و کشته بودند و بدین ترتیب مساله بمباران راهپیمایى تهران را منتفى کرده بودند.
    شیهید سیدموسى نامجو هم همانند شهید کلاهدوز از اعضاى این ارتش سرى بود. وى معاون دانشکده افسرى بود و با مهارتى خاصى توانسته بود رئیس دانشکده را که در برابر انقلابیون مبارز ایستادگى مى کرد را متقاعد کند تا دانشکده را تسلیم انقلابیون و مردم کند.
    ایشان به رئیس دانشکده گفته بود دورتا دور دانشکده را مردم گرفته اند ما کارى نمى توانیم بکنیم بهتر این است که تسلیم شویم تا اقلاً اسلحه ها و مهمات براى ملت بماند و خودمان هم نجات پیدا کنیم که رئیس دانشکده هم مى پذیرید و در را باز مى کنند و مردم داخل دانشکده مى شوند. البته این مبارزات مسلحانه بگونه‌اى نبود که افراد را ترور کنند بلکه آنها مامور بودند تا خود را آماده کنند اگر لازم شد با یک یورش مسلحانه نظام را ساقط کنند که در آخر هم به همین صورت انجام شد.

    * بدبینى شهید آیت نسبت به گروه‌هاى ملى گرا از چه نشات مى گرفت؟

    شهید آیت تقریباً یک دایره المعارف سیاسى معاصر بود و تمام رجال سیاسى معاصر را دقیقاً مى شناخت و حتى براى بعضى از آنها پرونده اى داشت و از سوابق آنها با خبر بود. ایشان اکثر این افراد ملى گرا را وابسته مى دانست و اعتقاد داشت برخى از آنها از اعضاى گروه فراماسون هستند. اعتقاد داشت این گروه هاى ملى گرا معتقد و پایبند به دین و شریعت و اسلام فقاهتى نیستند. مثلاً تهمت زدن ر
    ا یک امر عادى مى دانستند و بیشتر مذهب را به عنوان یک وسیله و ابزارى براى اهدافشان مى دانستند.

    * از حساسیت دکتر آیت نسبت به حضور وابستگان به جبهه ملى و نهضت آزادى در مناسبت جمهورى اسلامى چه خاطراتى دارید؟

    آنها را مقید به ولایت فقیه و اسلام فقاهتى نمى دانست و حساسیتش از این مساله نشات مى‌گرفت. پیش بینى هاى دکتر آیت در مدت این 30 سال انقلاب به وضوح قابل رویت است. در مجلس خبرگان قانون اساسى آنها در برابر بسیارى از موارد قانونى مخالفت مى کردند که دکتر آیت با منطق قوى اى که داشت به تنهایى در مقابل آنها مى ایستاد و بر آنها پیروز مى شد، چون آیت یکى از خصوصیاتش استدلال هایش بود که باعث مى شد آنها را از میدان به در برد.

    * پس از پیروزى انقلاب گروه هاى ملى گرا مکرراً دکتر آیت را به ادامه عضویت در حزب زحمتکشان و خط گرفتن از دکتر بقایى متهم مى‌کردند، دیدگاه شما در این باره چیست؟

    بعد از آنکه آیت‌الله کاشانى از سیاست کناره گرفت و خانه نشین شد به دکتر آیت گفته بود که اگر به دنبال عضویت در حزبى هستى به حزب زحمتکشان برو. در واقع شعار دکتر بقایى و حزب زحمتکشان این بود که ما براى راستى و آزادى قیام کرده‌ایم. معمولاً اینها جلساتى داشتند که در آن کشک بادمجان مى‌خوردند و تا سال 1347 که دکتر آیت در آن جلسه اعلام مى کند براى گرفتن حکومت از دست شاه راهى جز مبارزه مسلحانه وجود ندارد که آنها مخالفت مى کنند و عملاً دکتر آیت را از حزب طرد مى کنند و بعد از آن هم با هم اختلاف داشتند و در اوایل انقلاب هم که مساله قانون اساسى مطرح شد، دکتر بقایى اعلام کرده بود با هر نوع حکومت مذهبى در ایران مخالف است و همچنین وصیتنامه اى دارد تحت عنوان وصیتنامه سیاسى که بر روى نوار است.
    عده‌اى معتقدند دکتر آیت اصل ولایت فقیه را از دکتر بقایى گرفته بود در حالى که دکتر بقایى کلاً با حکومت مذهبى مخالف بود و در واقع ولایت فقیه را آیت از درس هاى آیت‌الله خمینى(ره) گرفته بود زمانى که در عراق در تبعید به سر مى برد. امام خمینى (ره) یکسرى درس هایى تحت عنوان حکومت اسلامى و ولایت فقیه داشته که خود تقریر کرده بودند و دکتر آیت این اصل را از دروس ایشان گرفته بوده. آقاى لطف‌الله میثمى که خود جزو نهضت آزادى بود از مریدان آقاى مهندس بازرگان در راه مجاهد همان نوار وصیتنامه سیاسى دکتر بقایى را تحت عنوان «افول یک مبارزه» با دست کارى هایى پیاده کرد و همچنین آن نوار در خارج از کشور تحت نام «آن کس که گفت نه!» یعنى به حکومت اسلامى گفت نه، پخش شد که باعث دستگیرى دکتر بقایى شد.
    من نمى توانم بگویم دکتر بقایى آدم خوبى بود یا نه به این دلیل که شناخت کافى از ایشان ندارم اما به گونه اى عمل کردند که نام او همراه با جرم باشد. در واقع روش آنها بدین صورت است که اگر بخواهند کسى را بدنام کنند با توجه به امکانات و تبلیغات فراماسونرى که دارند و تشکیلات استکباریشان همه کار مى توانند بکنند.
    در واقع قبل از سال 1347 آیت با آنها ارتباط آنچنانى نداشت و عضو حزبشان هم نبود تنها آنها را همراهى مى کرد و بعد از آن هم که از حزب طرد شد با آنها مخالفت داشت. دکتر آیت همانند نهنگى بود که هیچگاه درون این حوضچه ها قرار نمى‌گرفت. در واقع بسیار بالاتر از این حزب ها بود و در مجلس خبرگان هم که مى دیدند تاب مقابله با او را ندارند، وى را به شهادت رساندند که باز هم بعد از شهادت سعى کردند بدنامش کنند.

    * به شهادت اسناد، دکتر آیت قبل و پیش از همه نسبت به میرحسین موسوى سوءظن پیدا کرد، علت این امر چه بود؟

    ایشان اکثر رجال سیاسى صد سال اخیر را دقیقاً مى شناخت و از خط و ربط افراد آگاه بود و وابستگى افراد را مى دانست و این اطلاعات باعث مى شد که با میرحسین موسوى مخالف باشد. ایشان اعتقاد داشت که میرحسین موسوى وابستگى هایى به ملى گراها دارد و هیچ اعتقادى به جریان انقلاب ندارد و معتقد بود حتى روزى ایشان به عنوان مخالف در برابر انقلاب خواهد ایستاد که درست هم فکر مى کرد و اطلاعاتش کامل بود.
    البته نمى دانم این اسناد را از کجا تهیه مى کرد اما نسبت به میرحسین سوءظن نداشت سوءظن براى مواقعى است که انسان گمانى ببرد که این گمان هم مى تواند مثبت و هم منفى باشد. اما اطلاعاتى که آیت داشت هیچ ربطى به گمان و سوءظن ندارد. مسائل سیاسى همانند شاعرى است که اگر فردى همه اشعار را از حفظ باشد و قواعد شعرى را هم بداند اما طبع شعرى نداشته باشد نمى تواند شعرى بگوید.
    در امور سیاسى هم غیر از وجود اسناد فرد باید شم سیاسى هم داشته باشد تا بتواند امور را پیش بینى کند که دکتر آیت این استعداد فوق العاده را دارا بود.

    * علت اینکه دکتر آیت از موضع مخالفت با تصدى وزارت امور خارجه توسط میرحسین موسوى کوتاه نیامد چه بود؟

    بر اساس اطلاعاتى که آیت به دست آورده بود میرحسین موسوى وابستگى هایى داشت و این وابستگى ها مى توانست در صورت تصدى وزارت امور خارجه به نفع ایران نباشد. به عنوان مثال اگر من به عنوان وزیر امور خارجه انتخاب شوم که داراى وابستگى هایى باشم به جاى آنکه به نفع ملت خود عمل کنم به دشمن کمک خواهم کرد و در واقع به کشورم خیانت خواهم نمود. و بر این اساس ایشان را شایسته این سمت نمى دانست.

    * این اسناد شامل اسناد فعالیت‌هاى سیاسى‌ آقاى میرحسین موسوى بودند؟

    اولاً باید بگویم آن طور که شنیده ام گفته مى شود که در برگه عضویت آقاى میرحسین زمانى که سؤال مى شود آیا شما پیش از انقلاب فعالیت سیاسى داشته اید؟ مى گوید خیر تا قبل از پیروزى انقلاب وارد جریانات سیاسى نشده بودم ولى زمانى که انقلاب شد و مردم تظاهرات مى کردند مى آمدم و آنها را تماشا مى کردم. ایشان به همراه خانمشان زهره کاظمى دانشجوهاى دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران بودند
    .

    * به غیر از تصدى وزارت امور خارجه دکتر آیت در چه موارد دیگرى با میرحسین موسوى مخالفت مى کرد؟

    ایشان مخالف میرحسین موسوى بود و از روش و خط و مشى ایشان راضى نبود. حتى در حزب هم که بود اعتقاد داشت میرحسین موسوى ظاهراً عضو حزب است ولى با حزب جمهورى اسلامى و قانون اساسى و جریان انقلاب نیست. آیت زودتر از همه موسوى را شناخت.

    * از رویداد شهادت دکتر آیت چه خاطراتى دارید؟

    همسر دکتر آیت نقل مى کرد سه روزى بود که دکتر آیت بیمار بود، صبح روز سوم اسناد و مدارکى را جمع کرده داخل یک پوشه مى گذارد که برود. خانمش مى گوید که بیمار هستى بمان استراحت کن، دکتر آیت مى گوید امروز باید بروم مجلس، امروز سرنوشت انقلاب مشخص خواهد شد.
    امروز قرار است مساله تصدى وزارت امور خارجه آقاى میرحسین موسوى مطرح شود! پوشه را عقب پیکان قرار مى دهد. ماشین بنزى در 10 مترى منزل دکتر آیت در حال پنچرگیرى بوده. زمانى که دکتر داخل ماشین مى شود بنز حرکت مى کند و دکتر آیت را به مسلسل مى بندد و در حدود 60 تیر شلیک مى کنند که هنوز هم با آنکه در را تعمیر کرده اند باز هم جاى گلوله ها باقى مانده.
    پس از آن همسر دکتر آیت نقل مى کند چند لحظه اى گیج حادثه بودیم که یکدفعه به یاد پوشه مدارک افتادیم و به دنبالش گشتیم گفتند پاسدارى پوشه را برداشته و همراه خود برده، دریافتیم که پوشه مدارک به وزارت امور خارجه رفته. پس از آنکه پاسدار را پیدا کردیم سراغ مدارک را گرفتیم، ابتدا منکر همه قضایا شد اما با اصرار ما قبول کرد و رفت مدارک را از اتاقى دیگر بیاورد. بعد از 30 دقیقه به دنبال پاسدار داخل اتاق شدیم که دیدیم فرار کرده و دیگر اثرى از او نیافتیم. اینکه چه مواردى را مى خواست در مجلس مطرح کند هیچگاه مشخص نشد.

    * این جریان را چه کسى پى گرفته و نقل مى کند؟

    هم خانم دکتر آیت و هم آقایى که باجناق دکتر آیت بوده و به دنبال آن پاسدار مى رود.

    * جریاناتى پس از شهادت دکتر آیت سعى در کمرنگ کردن نقش ایشان داشتند در این رابطه توضیح بفرمایید؟

    بله. مسلماً سعى شد که نقش آیت کمرنگ شود. در واقع جریان هایى که آیت با آنها به مخالفت برخاسته بود در این امر بسیار موثر بودند، به این دلیل که در زمان حیاتش هیچکدام تاب مقاومت در برابر قدرت منطق او را نداشتند. به قول خانم دکتر آیت که مى گفت: بعد از شهادت آیت که هم از شهداى حزب جمهورى اسلامى و هم شهداى انقلاب بود هیچ توجهى به ما نشد و دکتر آیت بعد از شهادت با بى مهرى روبه رو گردید.

    * ارزیابى شما از کارنامه فکرى و عملى دکتر آیت چیست؟

    به اعتقاد من آیت انسان بسیار رستگارى بود. به این علت که هم عملکرد درستى داشت و هم از نظر فکرى انسان بسیار فهمیده و دقیقى بود. در تمام کارهایش حساب شده عمل مى کرد. صددرصد کارنامه قابل قبولى داشت.



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:توحیدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]

    به نام نامی توحید






    محـفـل رندان


     


    آیـد آن روز کـه خـاک سـر کـویش باشـم
    تـرک جان کـرده و آشـفـته رویـش باشـم



    سـاغـر روح فـزا از کـف لـطفـش گـیـرم
    غافل از هر دو جهان بسته ی
    مویش باشم



    سر نهم بر
    قدمش بوسه زنان تا دم مرگ
    مـسـت تا صبح قـیامـت ز سـبـویـش باشم



    همچو پروانه بسوزم بر
    شمعش همه عمر
    محو چون می زده در روی
    نکویش باشم



    رسد آن
    روزکه درمحفل رندان سرمست
    رازدار
    هـمـه اســرار مگــویــش بـاشـم



    یـوسـفـم گـر نـزنـد بـر ســر بـالـیـنـم ســر
    هـمچـو یعـقـوب دل آشـفـته بـویـش باشـم


     


    «امـام روح الله»



  • کلمات ارزشی: امام روح الله
  •    1   2   3   4      >
    خواننده گرامی جهت برقراری ارتباط با مدیر وبگاه فقط در نوشته های مدیر نظر قرار دهید